متن اشعار صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار صدیقه جُر
هرکسی خواست نباشد به سلامت امّا ؛
تو بمان، کندن جان از تن من راحت نیست.
ترسم از این است که یک شب ،
بخواهی به خوابم بیایی و من
همچنان به یادت...
بیدار نشسته باشم .!
تو مگر دَربهدَری ؟ خانه نداری ای بغض ؟
همه شب سرزده مهمان ِگلویم هستی ..
ای نام تو آرامش قلب های شکسته
یادت نرود از دل این عاصی خسته
هردَم که قلم را زِ سرعشق کشیدم
دلداده شد و از سر اخلاص کلامی نوشته
من اگر عشق تو در کنج دلم جای میداشت
بجز از روی تو چشمم به جهان کورش باد
هر کجا باشم کنم جان را فدای میهنم
عزّت و نیکی بخواهم از برای میهنم
نام زیبایی که باشد نام این خاک کُهن
نام او ایران و باشد او همای میهنم
هر چه گویم وصف فرزندان ایران را کم است
پاسداری می کنند از جا به جای میهنم
کشورم باشد...
مزن بر دل زِ مژگان تیرِ پیکان
که من در چشم زیبایت اسیرم
سالها جنگیدهام، جور و جفاها دیدهام
مهر را ایثار کرده،از دست یاران رنجیدهام
این شبابِ عمرِ ما پیمانهاش جامی نداشت
از طفولی با غمِ دل، زیر باران لرزیدهام
مستی چشمت کمی اول مرا بیمار کرد
رفته رفته آمد و قلب مرا تبدار کرد
هیچ دانستی که چشمانت چه با من کرده است
آنچه با درد خماری کشمش نمدار کرد
تو را بـه جان مادرت بـیا
همین آدینه ۍ تـا برداشته شود
محکومیتِ دلتنگـی از پیشانۍ آدینه
دلخوشۍ روز آدینه
بستگـی به آمدنِ تو دارد
چشم انتظاری سخت است
مـا را دیگر مجالی نـمـانده است
لعنت به من و عشق و وعده های تو خالی
لعنت به منِ بی گناه مانده در خیال بافی
بی محابا میزنم ساز تو رندانه برقص
چشم دنیا بشود کور تو مستانه برقص
چند روزی به همین بـَزم همه مهمانیم
بیخیال رنج دنیا تو جانانه برقص
من به شوق دیدنت تا صبح ورزش میکنم
تو برایِ دیگری تمرین اسکی میکنی، 🥰
رفتی و من اندر خیابان گریه کردم
با رفتنت در زیر باران گریه کردم
دیدم تمام جان من با رفتنت،رفت
با بوی گل اندر گلستان گریه کردم
محبوب من
تو که باشی وقت خودش
دست از دویدن میکشد
و ثانیهها روی لبانت
مینشینند تا بوسه بگیرند.
محبوب من
دستت که به دستم خورد
مثل شکفتنِ یک ستارهی تازه
تمام جهان با نفسهای
من روشن شد.
محبوب من
چشمهایت چنان سرشار از
شب یلدا هستند
که هر تارِ موی تو
قصهای از نور میگوید.
محبوب من
تو آمدی و جهان
یخِ سینهام را شکست
و بارانِ لبخندت هر سنگِ
بیحسی را درهم کوبید.
محبوب من
لبهایت کتابیست
که هیچ زبانِ دنیا نمیتواند صفحاتش را بخواند
جز قلب من.
محبوب من
تو کنارم که هستی
حتی سکوت رنگینکمان میشود
و هر نفسم موسیقیِ معجزه است.
محبوب من
تو مثل یک رازِ نجوا شدهای
که هیچ کسی جز من
نمیتواند لمسش کند…
و همین باعث میشود
دنیایم جاودانه شود.
از نو لباس عشق خواهیم پوشید
ما به ریش مرگ خواهیم خندید
تو را به خیر وما را به سلامت
در پی لایق برو ،
ما هم تماشایش کنیم.
دلــم از نــبودنــت پــراســت
هــر روز خــاطراتــم را الــک میکــنم
و جــز دلتنگــی تــو چــــیزی بــرایم نمیــماند نــه تــو آمــدی
نــه فــــرامــوشــی ات
خیــــالی نیســت
مــن هـمـچـون کــوه پــای
نبــودنـت میمــانم
امــا ای کــاش مــیدانستــی
بــی تــو تــمام لحظاتــم
بـه رنــگ پــاییزنــد