متن حجت اله حبیبی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حجت اله حبیبی
ومن تو را
بیشتر از عطر گل های بهاری و
سیب های سرخ تابستانی و انار خندان پاییزی دوست دارم
وچه دلپذیر است عطر لبخندت وقتی از کنج لبانت پخش می شود به راستی که هر جنبنده ای را محو جمال وکمالت می کند چه دلنشین است نغمه ی داودی...
پاییز
امان از پاییز وقتی ابر دلتنگی گلویم را می فشارد وباران غصه از چشمانم سرازیر می شود کاش بودی تا دیگر بی هدف دل به جاده نسپارم....
حجت اله حبیبی
پاییز خان آخر نیست
پرستو ها ! درخت منتظر بازگشتتان می ماند تا برای ورودتان اسفند بر آتش بریزد..
حجت اله حبیبی
ای دخترک پاییز
چه بی وفایی
که عاشقان را پراکنده کردی
برگ از شاخه
قطره از ابر
پرنده از پرواز
پروانه از شمع
و بلبل را از گل
اما دل از دلدار عزای عمومی است.....
حجت اله حبیبی
پاییز
پاییز است که ازعشق لبریز است
وگرنه بهار آنقدر می ماند تا بپوسد زیر پای رهگذران.....
حجت اله حبیبی
هر لحظه منتظر پاییزم تا با تو برسد انار خندان ،پسته ی رفسنجان و پرتقال گیلان
راستی تو همیشه با مهر می رسی با کیف وکفش و جامدادی
کاش مرا نیز در قلبت جا می دادی تا با تو در کلاس عاشقی قدم بزنم زیر باران با نفس های گرم...
باد پاییز شده هم نفس خاطره ها
می برد این دل دیوانه ما را به خدا
باد پاییز پر از نغمه کوچ وسفر است
این دل زار و حزین است که باز بی خبر است
باد پاییز پر از رنگ پرستو دارد
میل پرواز به دریاو لب جو دارد
باد...
پاییز
سرشار از رنگ های گرم ، خوب می آموزد عشق ومحبت را
بیایید آتشین باشیم ،گرمی فروزقلب دیگران ،از پاییز باید آموخت، نغمه ی محبت وشعر دل دادگی را وقتی در باد برگ هایش را پای کوبان به رقص وامی دارد تا شادی بخش قدم های رهگذران عاشق باشد.......
پاییز
می بافد گیسوان بید مجنون را
تازیر شلاق دلتنگی،
بر تن عریان درختان، تازیانه رنگ زند....
حجت اله حبیبی
هیچ نقطه ای از جهان ،گرم تر ازآغوش پاییزیت، برای برگ برگ خاطره نیست....
حجت اله حبیبی
پاییز
تفاهم برگ وباد
برای نابودی خاطرات
بی تو بودن است
وقتی خود را به جاده تنهایی ،
می سپاری...
حجت اله حبیبی
پاییز ،بهار رنگ رنگ است
زیباترین فریاد خاموش تفنگ است
پاییز اوج رنگهای بی بدیل است
آرامش دل های عاشق را دلیل است
پاییز پر ازرنگ بهار انتظار است
زیبا ترین رنگ گل وشور بهار است
حجت اله حبیبی
پاییز که می رسد
باد تازیانه هایش را بر تن درختان احساسم می کوبد، تا برگ برگ خاطراتت ،در هجوم دل تنگی، فرو بریزد وهوای ابری چشمانم مروارید اشک را بدرقه ی رفتنت کند ،قلبم از یورش تازیانه های باد به درد می آید وفریاد زنان تو را می خواند...
یادت هست
عصر پاییز را که دل به جاده زدیم و شرشر بارانی را که به شیشه می زد وتو فریاد می زدی ببار بارون که بارشت، دلنشین وتصویر آفرین است
یاد داری برگ های زرد ونارنجی را که با رقص ،دست از دامن شاخه، رها می کردند تا زیر...
پاییز
درس بزرگی می دهد؛ رنگ عوض کنی از شاخه جدا می شوی ودر پای ریشه جان خواهی سپرد...
حجت اله حبیبی
رفتی وآسمان دلم ابری شد
می ترسم باران بگیرد
من و بارون و چتری که دستان گرمت را می طلبد...
حجت اله حبیبی
فاصله من و تو
فاصله بهار وخزان است ، وقتی شکوفه باران است، نیستی ،وقتی برگ ریزان است نیستی.
پس توکیستی ؟! مُردم از این هستی ،بگو: عاشق کیستی؟! که در برگ ریزان چشمانم،نیستی....
حجت اله حبیبی
پاییز آمد وجای تابستان نشست، اما اجازه نمی دهم کسی جای تو بنشیند پس با مهر یا بی مهر برگرد هوا دو نفره است....
حجت اله حبیبی
پاییز که می شود دلم می لرزد تا برگ برگ خاطراتت را زیر پای رهگذران نبینم
کاش دلت چون پاییز، هزار رنگ نبود
صاف بود ،صاف صاف تا زیر یک چتر تا انتهای جاده کنارت بودم،اما حیف .....
حجت اله حبیبی
وقتی با تو ام
نمی دانم چرا رقص شب پره ها را نمی بینم
پرواز پرستوهای عاشق را فراموش می کنم
از عطر گل ها مست نمی شوم
با فرشتگان اوج نمی گیرم
می دانی چرا...
تو پروانه ی تمام تنهایی من
وپرستوی مهاجر و زیبا ترین عطر زندگی وقشنگ...