متن زانا کوردستانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات زانا کوردستانی
دیروز،
امروز،،
یا که فردا،،،
فرقی نمی کند
هر زمانی
پر از دلتنگی ست
وقتی نباشی
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
خط های ممتد نیامدن را،،،
پاک کن.
♡
از این همه انتظار خسته ام...
با هَودجِ آفتابِ فردا؛
بیا!
سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
لبخندت را کم آورده ام،،،
--در این غربت!
پستچی هر روز می گذرد از اینجا...
کاش به نامهای
برایم بفرستی
سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
شعرهایم ساده شده اند،،،
یعنی:
کودکانه اعتراف می کنم
\دوستت دارم\!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
چارفصلِ شکوفائی ی شعرهایم
بهارانه ی \چشم های تو\ بود!
...
حالا،،،
پژمرده اند شعرهایم؛
--وقتی که نیستی!
سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
پنهان کرده ام،
جای خالی ات را
لابه لای خاطراتمان...
مثل کودکی که؛
ترسش را خواب می کند،
--زیر پتو!
سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
به اشک چشم آبیاری کرده ام
مزرعه ی انتظار را...
♡
وعده ی دیدارت را،
--درو کن!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
ذهنم زمین بایری ست!
حتی رمه های گوسفند نیز
در آن نمی چرند!
سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
شاعران،،،
همه ی عاشقانه های جهان را
سروده اند،
باز؛
ما مانده ایم و،
--دفتری خالی!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
از هر چه که بگذریم،
از چشمانت نمیشود گذشت...
...
وقتی که ساکتی،،،
این تیله های جذاب
مادرزاد شاعرند!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
دوستم داشته باش،
--با فعلی تازه!
تا عوض کند
شعرهایم را
بی عشق تو،،،
خانه نشینم،
الی الابد.
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
به دندان کشیده،
--بره ی خیالم را...
...
\کفتار\،
نامِ دیگرِ تنهایی ست.
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
کفِ ماهی تابه ها،
جای ماهی هایِ ترسوست!
ما که شیرماهی ایم،،
در عمق اقیانوس ها،،،
--جای داریم.
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
کتاب چشم های تو
روز مرگی،،،
دوری از توست که
هر شب در گلویم گیر می کند،
--بغض می شود وُ
با قطره های اشک،
فرو می ریزد!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
صبح،
--یا عصر،
فرقی نمی کند!
\دلتنگیِ جمعه\
شروع که می شود...
سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
دوست داشتنت
سواد نمی خواهد؛
که پای حساب و کتابش بنشینم!!!
دل می خواهد؛
یک دل صاف و ساده و بی سواد...
سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
سیگارش خیس،
--بر لب
چترش زیر بغل
یکریز می بارد
باران
نه،
شعر
از گلوی بغض گرفته اش...
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
به گمانم اندوه،
پرنده ای ست تنها،
در غم جفت اش،
[غمگین]
که حدِ فاصلِ دو کوچ،
بال هایش را سست می کند.
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
عقربه های ساعتم--
زیر خروارها جرم و زنگ،
خواب رفته اند..
***
در خانه ای که چشم های تو طلوع نمی کند
گذر زمان معنایی ندارد؟!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)