شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
سکوت می کنم اما،،،
چشم هایم،
-[هنگامِ دیدار]
حرف های تلمبار شده ام را
خوب بازگو می کنند!
لیلا طیبی(رها)
باران که می بارد
شهر پُر می شود از بوسه های
نیمه کاره اَبرها،
که در شب وصالشان
بی مهابا
هم آغوش شدند،
غافل از آنکه رعد
بیرحمانه سلاخیشان خواهد کرد.
نقاشی کن
اندوه بر دل نشسته ام را
بر شانه های زمانه
آنگاه
که می اندیشم
به تو
ای زیباترین نقاشی هستی
وقتی از سپیدارِ پیر
تبر ساختند؛
به زوبینی فکر کرد؛
که از پَرِ عقاب
بر سینه اش خلید!
(رها)
لکنتی ست بر زبانم
که به وقت دیدار
یورتمه می رود در دهانم!
دریغا این اسب چموش،
زیر بار دوستت دارمی نمی رود.
(رها)
--دسته ی تبر،
یا،،،
-- کاغذ کتاب؟!
...
انتخاب؛
با درخت نیست!
گم شدم
در واژه های شعرم
میان چشمان تر
و تاریکی ظلمت
پس از دیوانگی ها
تو را گم کرده ام
پشت پنجره ای سرد
دلم یخ زده است
تنها دستهای تو ست
که به سمت چشمانم
باز می کند
پنجره ی زندگی را
بی خیال می شوی
تمام دلتنگیهایت
شعر میشود
در قالب خیالم
عاشقانه هایم را
برای تو
بی آنکه باشی
سربسته می گویم
ای بودنت
قافیه ساز
زندگی عاشقانه من
دلتنگی هایم را
از من بگیر!
***
آمدنت را،
به من پس بده...