آدمها یک بار عمیقا عاشق میشوند، چون فقط یک بار نمیترسند که همه چیز خود را از دست بدهند ؛ امّا بعد از همان یک بار، ترسها آنقدر عمیق میشوند که عشق، دیگر دور میایستد ...
من عاشق لحظههای با تو بودنم
زن طلاییست که عاشق شدنش اجبار است همچو برگیست که گریان شدنش اخطار است مثل ماه است که در پرده شب الماس است همچو خورشید که زیبا شدنش تکرار است روز زن و روز مادر مبارک
ولنتاین واسه بچه خوشگلاست ما زشت ها عاشق ننه بابامونیم
و عشق تجربه ی ست که میخواهم هر روز تکرار شود به شرط آنکه باز من عاشق تو شوم️ ️️️
در عرض یکدقیقه میشود ... یکنفر را خُرد کرد.... در یکساعت میشود ... کسی را دوست داشت ... و در یکروز میشود عاشق شد.... ولی یکعمر طول خواهد کشید... تا بشود کسی را فراموش کرد...
با تو خوشبخت ترین عاشق تاریخ منم ای که آغوش پر از زندگی ات شد وطنم ️️️
عاشق که شدی کم نگذار… فکرت قلبت زبانت همه ات را تقدیمش کن به عشق سیاست ، نمی آید …!
صبح یعنی نفسم با نفست ساز شود چشم من در نگه عاشق تو باز شود...
پسر جوانی که جلوی تاکسی نشسته بود با تلفن حرف می زد و خنده از روی صورتش جمع نمی شد. پسر داشت برای بعدازظهر قرار سینما رفتن می گذاشت. مکالمه اش که تمام شد راننده پرسید: «قدر این دوره را بدون، خیلی خوبه.» پسر خندید و کمی سرخ شد. ...
جنتلمن واقعی، اونی نیست که با چند نفره و آخرم یه دختر پاک میخواد، جنتلمن اونی هست که عاشق یه نفر میشه و برای رسیدن به اون یه نفر میجنگه...
من هیچ وقت اهل فیلم کمدی نبودم اما عاشق صدای خنده های توام واسه همین فیلمای کمدی رو انتخاب کردم... ببین ! من، هنوزم عاشقتم
من مطمئنم که اعضایِ بدن هم عاشق می شوند ! مثلا همین حافظه ... چطور است که شامِ دیشب را به یادِ من نمیآورد ولی تو را ثانیه به ثانیه به جانِ من می اندازد ؟!
نتونستن همیشه بد نیست مثلا نتونین همو تنها بذارین نتونین عاشق هم نباشین️ ️️️
کوچک اما مرد ساده اما صمیمی عاقل ام عاشق رفیق باش رفیق
بهمن ماهی که باشی میشی یه آدم خاص میشی کسی که حسش نابه عشقش نابه بهمن ماهی که باشی میشی یه آدم ناب میشی کسی که بودنش یه هدیس برای بقیه بهمن ماهی که باشی میشی تو تویی که پر از احساسی بهمن ماهی که باشی میشی یه دوست یه...
وای از آن روز تو عاشق شوی و من معشوق پدری از تو درآرم که خدا میداند...
اگر روزی عاشق شدی … قصه ات را برای هیچکس بازگو نکن … این روزها چشم حسودان به دود اسپند عادت کرده …
ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻓﻘﻂ ﺷﻠﻮﻏﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﺧﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺷﺎﺧﻪ ﭘﺮﯾﺪﻥ ﻋﺎﺩﺗﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ . . .
آدمک آخر دنیاست بخند.. آدمک مرگ همینجاست بخند.. دستخطی که تو را عاشق کرد، شوخی کاغذی ماست بخند.. آدمک خَر نَشَوی گِریه کنی.. کل دنیا سراب است بخند... آن خدایی که بزرگش خواندی بخدا مثل تو تنهاست بخند
گفته بودند که عاشق بشوی میمیری اولین تجربه ام بود ، چه می دانستم ...
پاک میکنم هر آنچه که موجبِ رنجش و آزارم می شود... فاصله می گیرم از تمامِ آدم هایی که آرامش وجودم را خراب می کنند! این بار می خواهم عاشق باشم، اما عاشقِ کسانی که عاشقم هستند... حواسم را به کسانی می دهم، که حواسشان به من است. بهترین هم...
پس کجایی؟ صبح ها مسیر ثابتی دارم و اگر عجله نداشته باشم آنقدر در ایستگاه منتظر می مانم تا تاکسی مورد علاقه ام برسد. در واقع راننده این تاکسی را دوست دارم. راننده پیر و درشت هیکلی با دست های قوی و آفتاب سوخته و چشم های مشکی رنگ است...
یک بار ، یک بار و فقط یک بار می توان عاشق شد … عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق اندیشه ، عاشق وطن ، عاشق خدا ، عاشق عشق … یک بار و فقط یک بار … بار دوم دیگر خبری از جنس اصل نیست !