متن علی معصومی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات علی معصومی
گل اندام
بگذار دلم در قفس و دام تو باشد
بیچاره هر غمزه بادام تو باشد
تا در سر مژگان سیاهت خبری هست
سرگرم تو باشد، سر پیغام تو باشد
رسوائی اگر بردن نام گل سرخ است
بگذار جهانی همه بدنام تو باشد
من کفتر جلدم که مقدر شده انگار...
به آن یار ندیده
(موشح)
به گندمزار خواهم داد پیغام بهارت را
هوای دلپذیر و باغ سرسبز انارت را
اگرچه مثل تاکی سر به دیوار هوس داری
نمی دانم که می نوشد شراب زهرمارت را
یکایک صفحه های دفتر جامانده را خواندم
از آن روزی که گفتی قصه ایل و...
حیف است
حیف است همراه پرستو ها نباشی
جویای حال بره آهوها نباشی
با موج موج نقره های نور ماهت
در ساحل دریاچه ی قوها نباشی
با ازدحام رقص بال شاپرک ها
حیف است لای عطر شببو ها نباشی
صد سومنات از چشم بادامت نوشتم
تا بی خبر از حال...
اوج دغدغه
دوباره زد به سرم تا بهانه ام باشی
مسیر صبح امید و نشانه ام باشی
به جای زمزمه های نهفته در گوشم
سرود و نغمه تار و ترانه ام باشی
اجازه می دهی آیا به رسم همراهی-
به اشتیاق دلم روی شانه ام باشی؟
کبوترانه تر از آرزوی...
بودن با تو
روزی سرت وابسته دیوانه ها بود
مرغ دلت درگیر دام و دانه ها بود
شبگرد تنهای بلند آوازه بودی
مهتاب رویت بر سر ویرانه ها بود
هی پیله میکردی که عاشق تر بمانی
توی سرت رویایی از پروانه ها بود
یادش بخیر آنجا که گاهی گاهگاهی
با...
رضا
لطف تو شد شامل حالم رضا
داده هوای تو مجالم رضا
تا بزنم بوسه به درگاه عشق
مانده در این فکر و خیالم رضا
ذره صفت خاک درت می شوم
تا بدهی خود پر و بالم رضا
مشرق امید هویدا تویی
گرچه که من رو به زوالم رضا
نغمه...
مکافاتبه
به غارت بردی آخر حاصل بی اعتبارم را
به ضرب تیر رسوائی درآوردی دمارم را
به شهد شادکامی شوکران درد افزودی
سیه کردی تمام لحظه های روزگارم را
به جای مهربانی با ستم کردی مکافاتم
فزون کردی دمادم غصه های بیشمارم را
تو ای دنیا نه تنها بی وفایی...
خط پایان
دست در دستم بده تا از خیابان بگذریم
کوچه کوچه زیر چتر خیس باران بگذریم
سایبان ها را رها کن زیر سقف آسمان
شاید از سرچشمه خورشید تابان بگذریم
ماه فروردین گذشت و مژده خرداد داد
تا کنار مهر و شهریور از آبان بگذریم
در قطار زندگانی هیچکس...
سالانه های من
شب آمد و سکوت غریبانه های من
باران گرفته غربت ویرانه های من
من ماندم و خیال تو و حسرت وصال
ماهیکه دل سپرده به افسانه های من
بار غمی به دوش خودم می کشم ولی
یاد تو ماند و زخم سر شانه های من
رفتی و...
توتم
تو شهرآشوب زیباچهره چیزی کم نداری که
پری رخساره ای، دلشوره ی آدم نداری که
تو با حسن خدادادت جهان را زیر سر داری
خدا را شکر می گویم تو اصلا غم نداری که
سحر با مهر تابانی و شب با ماه رقصانی
تو کار دیگری در صحنه ی...
به گمانم خدا خودش میخواست
(میلاد حضرت امام رضا ع)
بگمانم خدا خودش میخواست که رضائی برای او باشد
قبله ی دیگری مهیا کرد تا صفایی برای او باشد
از دل عاشقان دیرینش یا رضا یا رضا شنیدن داشت
مشهدی دلبرانه بر پا کرد که صذائی برای او باشد
هر...
چشمت
سرشار تو گردیدم و دیوانه چشمت
کی می دهی ام راه به کاشانه چشمت
ای کاش خراب تو شوم تا که بسازند
اهل نظر از غمزه مستانه چشمت
یک عمر به قدقامت اندام تو ماندم
تا بشنوم از قصه و افسانه چشمت
تدبیر چه داری که به آتش زده...
نقل محفل
بازوانت را به دور گردنم بسپار عشق
ای پگاه آرزوها... گوهر اسرار عشق
شعله در جانم چه میریزی که کوه آتشم
می گدازم با شرار خویشتن هربار عشق
نامی از ما می بری و حکم صادر می کنی
ما که حلق آویز هستیم از طناب دار عشق
بر...
مهر آفرین
تو از همه به حال دلم آشناتری
در استان باور من از همه سری
گل ها نشان فصل بهارند هرکدام
اما میان این همه تو چیز دیگری
مهر آفرین آینه ها شد نگاه تو
سرچشمه های آب زلالی و دلبری
ای عشق نازنین به خداوندی خدا
شیرین بیان...
هورا نکشید
بعد تو پنجره تصویر تماشا نکشید
صبح باران زده ساحل دریا نکشید
عکسی از اختر شب های تبآلود کویر
شانه ای را به سر پوپک صحرا نکشید
در و دیوار همه شاهد و ناظر هستند
قاب دلتنگ مرا آینه حتی نکشید
ای بنازم به سر کوچه شبگردی ها...
سکوتم از رضایت نیست
تو آخر حاصل عمر مرا بر باد خواهی داد
مرام بی وفائی را به عالم یاد خواهی داد
سر شبپرسه های گاه و بیگاه تو فهمیدم
نشان آشیانم را به هر صیاد خواهی داد
من آزادم ولی چشم هوسناک تو می گوید
دلم را ذره ذره...
حس میکنم
ای عشق باور میکنم آوازه ات را
نقش و نگار و جلوه شیرازه ات را
با هر نفس در بامداد آرزو ها
حس میکنم در سینه عطر تازه ات را
مثل پر شالی که در دستان بادی
با هر نسیمی خلسه خمیازه ات را
گم می کنم اما...
حاشا کردنی نیست
گم کرده ای چیزیکه پیدا کردنی نیست
حرف دلی داری که معنا کردنی نیست
در صفحه اسرار گاهی می شود که
هر مطلبی پائین و بالا کردنی نیست
صد آسمان باران روایت می کند که
هر برکه خشکیده دریا کردنی نیست
ای بخت خواب آلوده تدبیر چه...
هیچ ِ هیچم
زرد زردم مثل برگی در خزان روزگار
سرد سردم چون تگرگ آباد بی مرز و حصار
گرچه میچرخم به دور خویشتن بی واهمه
هیچِ هیچم چون حبابی در هجوم آبشار
هر سحر پیغام شادی میدهد خورشید و من
گیج گیجم مثل اعدامی که پای چوب دار
بسکه...
خودرو شاسی
در محضر وجدان سخن از آتیه گفتند
تعلیم چه گویم؟ کمی از تزکیه گفتند
هی نام حسن برده و هی صحبت اکبر
از مادر صغری و هم از عالیه گفتند
از شوکت ایمان که پی لقمه نان رفت
از آتش و فردوس و سر غاشیه گفتند
بودارتر از...
در شهادت امام صادق علیه السلام
خریده جان جهان علم بی شمارش را
بهای دانش و گنجینه ی عیارش را
هرآنکه همدم دانشوران دوران شد
شنیده قصه شیرین روزگارش را
چشیده شهد حلاوت کسیکه میداند
نشان عطر گل و باغ لاله زارش را
دلیکه آیه صدق و صفا و زیبائیست...
بوف کور می سازم
دوباره حوصله ات را صبور می سازم
به چشم آینه نقش بلور می سازم
در امتداد شفق از طلایه های سحر
نگاه پنجره را غرق نور می سازم
پگاه روشن دیدارمان چه نزدیک است
به اشک نافله صبحی نمور می سازم
برای فصل بهار و سرود...
ماه و پلنگ
صدا کن مرا مهربان! با صدای قشنگت
به نجوای آهسته و لهجه شوخ و شنگت
بخندان به شیرین زبانی و سِحر کلامی
به تسخیر چشمان و ابروی زبر و زرنگت
بپیچان دمی غصه های دلم را به مهری
بگیران لبم را به نوشین لب های تنگت
بلغزان...