نرم نرمک میرسد اینک خزان خوش به حال عاشقان
عاشقیم و زخمیان خاطرات آلزایمر به دادمان برس
ای من به فدای اون همه ناز نگاهت دلبر
بهترین هدیه برای چشمها دیدن روی گل دنیا بوَد
هی جا می گذاری مرا در این دلتنگی نابهنگام
دوستت دارم این تعارف نیست زندگی من است
والشمس وضحیها والقمر اذا تلیها که دلتنگ توام
طلوع آفتاب در نیمه شبان؛ چشم هایت
نیمه شب ِ گیسوانت کنار می رود؛ ماه ِ تمام
دوست داشتن تو فتوایِ دل است
{طُ} بانی تمامِ دلخوشیامی عشقم
هدف زندگی ما شاد بودن است.
ذاتت عسل است ای جان گفتت عسلی دیگر
غزل،چشمهای تو است. کاش حافظ چشمهای تو بودم!
گفت برو، نمیدانستم به کجا از دنیا رفتم...
چه نابلد مرا بلد شده ای.
فقدان پول ریشۀ تمام بدی هاست.
دروغگویی، بزرگترین گناهان است.
آفتابگردان شدن چه زیباست آفتابی که تو باشی
تو را به جای تمام ارزو هایم دوست میدارم !
من سپیدم ولی تو،انتهای غزل های عاشقانه ای!
کاش همه چی قدِ خنده هایِ تو خوشگل بود دلبر
عشق بی تکرار منی
میخواستم درخت شوم نردبان شدم