بهار … همان کوچه ای بود که دستانت را گرفتم و گرنه این فروردین آب زیرکاه تظاهر به بهار می کند …
دلم می خواهد باران ببارد و صدای پاهایت را قطره های باران به خانه ام بیاورند بهار بیا … که من بی تاب شقایق های توام
صد فصل بهار آید و بیرون ننهم گام ترسم که بیایی تو و در خانه نباشم …
عشق من دستانت بهار است زنده می کند مرا
دستانت بهار است زنده می کند مرا هر کلام تو شعر است که بر من می بارد و نگاهت قشنگ ترین آواز جهان است که مرا به خود می خواند عِشق من
باران چه دلبری می کند برای بهار ! پاییز کم بود بهار هم عاشق شد …
امروز صبح دوست داشتنت را با قلبم پیوند زدم شاید این بهار جوانه زدی ..!
بهار همه با فروردین می آید بهار من، با تو!
تو اگر بهار را صدا کنی می آید حتی اگر دلش جا مانده باشد میان برف ها
دلم را نگاهِ گرمِ تو دیوانه می کند! ️️️
هرکسی را سر چیزی و تمنای کَسیست ما به غیر از تو نداریم تمنای دِگر ... ️️️
اِمشب ای دِلدار مهمان توییم شب چه باشد روز و شب آنِ توییم.. ️️️
تبسم کردی و صبحم چه زیبا شد، دل افروزم خوشا چشمی که صبح او، به لبخند تو وا گردد
گاهى حرف دلت فقط یک توست یک تویى که دواى همه دردهاست
می چسبد در این بهار کنار این شکوفه ها کنار باران های بی قرار و ناگهانی یک فنجان چای بهار نارنج
فروردین را کوچه به کوچه می گردم به دنبالت تا تو را از این بهار عاشقانه عیدی بگیرم
شاید امسال دست در دست بهار آمدی... در را باز میگذارم اگر لحظه تحویل خواب ماندم، بیا داخل، کسی نیست ؛ بیدارم کن!
من میخوام کنار تو تمام ثانیه های عمرم بگذره
یه تار موتو به کل دنیا نمیدم
تُ را دوست دارم بیشتر از هر چیزی که هست حتی بیشتر از بی نهایت...
برایم مثل همین “بهار” می مانی آمدنت را همیشه تحویل میگیرم …
کاش امسال “تو” را به من عیدی میدادند !
خنده هایت را به دنیایم بیاویز موهایت را به رویایم... مدتی ست، دنبال دلخوشی های ساده ام!
دوستت دارم و با عشق تو را میبوسم لذت عشق به رسوا شدنش می ارزد ️️️