از کیمیای مهر تو زر گشت روی من آری به یمن لطف شما خاک زر شود
سایه شکن باش چو نور چراغ
خورشید گر از بام فلک عشق فشاند، خورشید شما، عشق شما، بام شمایید
عشق ما واقعه ای نیست که آخر گردد
هر جراحت که دلم داشت به مرهم به شد داغ دوریست که جز وصل تو درمانش نیست
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر کاین سر پر هوس شود خاک در سرای تو
مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره تو دلبر و استادی ما عاشق و این کاره
من از تو میمردم اما تو زندگانی من بودی
عشق قهارست و من مقهور عشق چون شکر شیرین شدم از شور عشق
عشقست و عاشقست که باقیست تا ابد
باران ببارد من نیز عاشق میشوم درون آغوش خیس چشمانت لیلا مشهدی
سنگ کسیو به سینه بزنید که بعدا تو سرتون نخوره!!
امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش
. یه مشت لجن، با ما لجن :/
آدم ها رو مسخره نکنید مسخره ها رو آدم کنید :)
کاش میشد عشق را دمنوش کرد ریخت در لیوان و دائم نوش کرد
کاش حنجره ام گوشواره ی تو بود تا هر لحظه در گوش تو زمزمه میکردم؛ دوستت دارم!
از زمین خوردنت میخندن ولی از بلند شدنت میترسن!
قبل از مردنت؛ چند بار مُردی؟!
درستش اینه که تو زندگیت منتظر هیچکس نباشی
تقدیر الهی چو پی سوختن ماست ما نیز بسازیم به تقدیر الهی
حوصله ندارم بحث کنم شما حرفای بعدیتم درسته
در زمستان خیالم گرم کن چای مرا در بهارستان جانت سبز کن جای مرا
شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی غنیمت است چنین شب که دوستان بینی