متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
با نجوای چشمانت
جهان من
پراست از ،
هر آنچه تهی ست
چشـم بگشـا و ببیــن،
بی تــــو جــان استـــ که تنــم کـــم دارد...
شانه ات را امشبی بسپار به روی شانه ام..،
بی وفــا بگذار قدری شانه ات را حس کنم...
تــو همــان وسوسه ی بارانی،
بر سیه چشمان مست و عاشقم...
اگـر کفــر استـــ بزار کافـــر بمانـــم،
پرستیــدن چشمانتـــ چه زیباستـــ ...
چشـــم تـــــو دامی ایست،
که دل میطلبــــد حبسش را...
دل پُر از حرف و زبان لال شده
دل پُر از درد و جهان تار شده
به دندان می کشم
عشق را
تا کلاغ روزگار
جوجه هایش را پرپر نکند
صبح
یعنی :
آویختن دستان خورشید
به گردن گُل پونه ها...
پرسید :
بعد من
با کی
درد دل می کنی
گفتم :
با خیالت .
در هوایت
می شمارم
نفس هایم را
که به شماره افتاده است.
تــــو نباشـی،
چـــه کسی
شانـــه کنـــد
حــال پریشان مــــرا...
کـه دنیــای بـــدون تـــو،
همـــان بـه که شــب تار است...
از دردهایش چیزی نمی گفت
و من میدانستم:
کارد، وقتی به استخوان میرسد
آدم را لال میکند.
از جنس فاصله نه
من ازجنس، همدلیم
درپی رفاقت و دوستی
بیزار از محبت، بدلیم
روزگارم چنین می گذرد
گاهی درد...
گاهی هم درد....
هر از چند گاهی هم درد...
ای دلیل حال خوب هر شبم چشمان تو،
صبح چشمانت بخیــــر...
حســــرتـــ
آنکـــه
تــو باشی
عابــر
کوچــه ی مــا
مانــد به دلــــم...
محبــوب مـــن نداشتنت دردیست عظیــم،
که قلبــــم را به درد آورده...
صبح
پیشانی آسمان را بوسید
که روشنایی
اخرین قصه گوی خاموشی باشد
تــــو همانی.،
که در تنهایــی هام مــوج میزنـد خاطراتتــــ...
لــذت شبـــ را اشکــ شــوق وصــل تــو،
دو چنــدان میکنــــد...
در پس انتظار آمدنت پیــــر شــــدم،
کاش وقت رفتن گفته بودی که قصد برگشت نداری..