سعیدلطفی
فردا های باتو
"مواظب خودت باش"
هنوز کافه های زیادی
منتظرند
تورا به فنجانی قهوه ی تلخ
مهمان کنم
بنویس: «میآیم»
تا تمام شهر را
برایت آذین ببندم
میان هزار ترافیک هم
بگذار
بموقع باشد
قرارمان
نامه ای کوتاه
برای یک دوست
تا من هستم
غمت مباد
من وخم
شعرو خوانش
سعیدلطفی
تـف له ریـود خم را ولـم نییدن
خـوشیـم گشتـه تــه ولا بییدن
خم مالد بـرمه ته گیانم سنید
هـر خـود وتنیـا له مـالم منـید
خم دی بچـو چوتوای له گیانم
بــندبنـد بـــریــده رزم سقـانـم
ئــرا من و ته دل نینیم لَـه یک
ریــخ بــرای نایم...
عشق یعنی
توبخند
من غرق چشمانت شوم
در من
هزار افتاب
طلوع می کند
اگرتوبفشاری
دستهایم را
دوراز تو
دیوار حوصله ام کوتاه
به تلنگری می ریزد
خشت خشت ِوجودم
شعر طنزکوردی
یه قیره وقته دوسیل نتیلاگه خراوه
له قطعی اینترنت دل گشته کواوه
تل واینستاگمان گشت کفته له کار
لَه دس ئی روبیکا نمنیه صبرو قرار
دی کار نیکه عرامان. نه تل ونه اینستا
گشتی مجبوریم دوسیل ریو باریمه روبیکا
گشتی غمین و نالان لی وض نت گنه
له...
چه فرق دارد
پنج شنبه یاجمعه
توکه نباشی
دلتنگی بیداد می کند
تو بخوان
آهنگ دوست داشتن
من سازم را
بانفس های تو
کوک می کنم
سایه ات
همه جاهست
کجای جهان ایستاده ای؟
بخند
بلندبخند
نگران اطرافیانت نباش
آنها از سکوت تو هم
داستان می سازند
بگذار دنیا
صدای خوشحالی تورا بشنود
دیر کردی
ساعتم
خودرا به خواب زده است
تا مبادا
قول وقرارمان بهم بخورد
شعر کوردی
بیکاری عرام هه مایه خمه
خصه خواردن هرعرام جور سمه
وژن ومنال جواو چوبیم
گشت زانن که مه حقوقم کمه
باید هر روز
بروز رسانی کرد
بعضی از کارها را
مثل
دوست داشتن تو
معمارنیستم
ولی نقشه ها می کشم
هرشب
برای فردای دوست داشتنت
به دنبال نشانی ازتو
واژه ها را
بهم ریخته ام
مشتی خاطره یافتم
قربانی لحظه هاست
ثانیه های بی تو
چه دیرمی گذرد
ساعت دلتنگی
در تلاطم است
دل دریایی م
لنگر نمی اندازد
جزدر اقیانوس چشمانت
باران که آمد
پیراهن گلدارت را بپوش
چند وقت است دل
هوس بهار کرده است
دلم باران می خواهد
کاش ببارد
آبادی به آبادی
ویران است
دل ما آدم ها
با لبخندی
امروزم را
بخیرکن
فدای سرت
که دیروزم چگونه گذشت