پیچیده شمیمت همه جا، ای تن بی سر! چون شیشه ی عطری که درش گم شده باشد
امام حسین(ع): پروردگارا! آن که تو را نیافت، چه یافت و آن که تو را یافت، چه از دست داد؟
پاییز تر از پاییز حال من بی یار است...
من آمدم که تو را با سپاه و تیغ بگیرم مرا به تیر نگاهی، تو بی سپاه گرفتی
تک تک انسان ها، به تو آرامش داده اند یکی با آمدنش، یکی با رفتنش
کاش حال بدم واست مهم بود...!
اگر نبوسم حسرت...اگر ببوسم شرم شب خجالت من از لب تو در راه است...
میخواستم که سیر ببینم تورا...؛ نشد! ای چشم بیقرار! چه جای خجالت است؟!
بعد از عمری ز تو یک بوسه طلب کردم لیک لب گزیدی و مرا غرق خجالت کردی
درخت از همون سمتی میافته که خم شده. پس مراقب باش به کجاش تکیه میدی!
چه گویمت که دلم از جدائیت چون است دلم جدا ز تو دل نیست قطرهٔ خون است
واحد زمانیِ زندگیِ من: نفس کشیدن بر حسب بودن در کنارِ "تو"ِ
هر کسی به اندازه ی ضربه هایی که خورده تنهایی اش را محکم تر بغل کرده است
در این هوا فقط یڪ وعده آغوش تو میچسبد لب سوز و لب دوز؛ چاے را بعدا هم میشود خورد.
چون به لبش می رسی جان بده و دم مزن
ای روی دلارایت مجموعه زیبایی
بازنده شدن حس بدی نیست،اگر من با میل خودم دل به شما باخته باشم
خدایا...صبری که دادی به دردی که دادی نمیخوره...
عاشقانه هایم تمام نمی شود؛ وقتی گرمای وجودت را، میان بازوانت حس میکنم..!!
چقدر همه چیز به درستی اندازه ست! قد و قواره ی من برای در آغوش تو بودن!
«تو» زیباترین اتفاق شب های منی اتفاقی شبیه ماه در تاریک ترین شب جهان
«صبح است» و رویِ ماهت ؛ لبخندِ زندگانی ست...
حتی همین تهرانِ تا تجریش آلوده عاشق که باشی آسمان محشری دارد...
لبخندِ تو شروع شعر است مبادا اخم کنی بندِ دلِ قافیه ها پاره شود....