بسمه تعالی مثل خــامان چون...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار جواد مهدی پور
- بسمه تعالی مثل خــامان چون...
بسمه تعالی
مثلِ خــامان ، چون نظر بر ماهتـاب انداختیم
تا سحر ، مشتِ نمک بر چشمِ خواب انداختیم
قلبِ روی اَندود را شستیم با آبِ طلا
نور بر آبِ روان ، چون ماهتاب انداختیم
چشم را بستیم بر سرچشمه ی آبِ حیات
تشنه لب ، خود را به دریای سراب انداختیم
نو بهارِ زندگی با رویِ گل هـا سبز شد
در خزانِ زرد رو ، وقتی شراب انداختیم
خویش را چون قطره در دریای گوهر ساختیم
مثلِ شبنم ، سر به پای آفتاب انداختیم
دانه افشاندیم در صحرای بی آب و علف
در زمینِ شور ، گوهـر چون سحاب انداختیم
بر مرادِ ما اگر پایِ فلک چرخی نزد
رشته را با دست خود از پیچ و تاب انداختیم
مثلِ شمعِ سینه سوزِ انجمن ، شب تا سحر
شعله در جمعِ رفیقان بی حساب انداختیم
شرم کردیم از حضور آینه ، با هـر نگاه
روی از خود بر گرفتیم و نقاب انداختیم
تفسیر با هوش مصنوعی
این شعر درباره تضادها و انتخابهای انسان است. شاعر از تجربههایی میگوید که در آنها به جای ارزشهای واقعی به ظواهر فریبنده دل بسته، از فرصتهای ناب چشم پوشیده و در پی آرزوهای دست نیافتنی بوده است. او در نهایت به اهمیت تلاش و امیدواری اشاره میکند و اینکه چگونه با وجود سختیها، میتوان به هدف رسید و در جمع یاران، روشنی بخشید.
اشتراکگذاری