بسمه تعالی مثل خــامان چون...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

بسمه تعالی

مثلِ خــامان ، چون نظر بر ماهتـاب انداختیم
تا سحر ، مشتِ نمک بر چشمِ خواب انداختیم

قلبِ روی اَندود را شستیم با آبِ طلا
نور بر آبِ روان ، چون ماهتاب انداختیم

چشم را بستیم بر سرچشمه ی آبِ حیات
تشنه لب ، خود را به دریای سراب انداختیم

نو بهارِ زندگی با رویِ گل هـا سبز شد
در خزانِ زرد رو ، وقتی شراب انداختیم

خویش را چون قطره در دریای گوهر ساختیم
مثلِ شبنم ، سر به پای آفتاب انداختیم

دانه افشاندیم در صحرای بی آب و علف
در زمینِ شور ، گوهـر چون سحاب انداختیم

بر مرادِ ما اگر پایِ فلک چرخی نزد
رشته را با دست خود از پیچ و تاب انداختیم

مثلِ شمعِ سینه سوزِ انجمن ، شب تا سحر
شعله در جمعِ رفیقان بی حساب انداختیم

شرم کردیم از حضور آینه ، با هـر نگاه
روی از خود بر گرفتیم و نقاب انداختیم

جواد مهدی پور
ZibaMatn.IR
جواد مهدی پور
ارسال شده توسط

تفسیر با هوش مصنوعی

این شعر درباره تضادها و انتخاب‌های انسان است. شاعر از تجربه‌هایی می‌گوید که در آن‌ها به جای ارزش‌های واقعی به ظواهر فریبنده دل بسته، از فرصت‌های ناب چشم پوشیده و در پی آرزوهای دست نیافتنی بوده است. او در نهایت به اهمیت تلاش و امیدواری اشاره می‌کند و اینکه چگونه با وجود سختی‌ها، می‌توان به هدف رسید و در جمع یاران، روشنی بخشید.

ارسال متن