متن اشعار صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار صدیقه جُر
✍🏼بیتو
فراموشم مکن
بی تو زخم،
نام دیگرِ من است
گهگاهی میروم در لاک خویش،
میشوم هم بازی با افکار خویش،
گاه همپا با کودک لوس درون، میخورم افسوس ازدوران خویش
امشب من خسته ام تعبیر یک دریای خاموشم،
سراپا غرق اندوه درحسرت رویای دیروزم،
همیشه در پی شادی میان غصه میگردم،
نشسته گرد غم بر جسم و بر جان و سر و دوشم
در بهشتِ خیالم مادرم
دعایی از جنسِ گندم
بر پیشانیام میکارد
و آفتاب ساقههـای
روحم را نوازش میکند.
ای کاش در اطراف جهان سنگ نمی بود
در کار فلک حیله و نیرنگ نمی بود،
ای کاش نماند به چمن،شاخه ی زردی،،
دیگر خبر از عاشق صد رنگ نمی بود
گر کوه غمی و خبر از دل خوش نیست،
در اوج جوانی جامه ات رنگ نمی بود،،
دیری ست...
دلا کم رو سوی یاری که هر دم درد سر دارد،
که هر دل در هوس باشد مراد عمر هدر دارد،
در آی در کوی عشاقان که گردی محرم جانان،
که جان گر گرد حق گردد همه دُر و گهر دارد،
اگر راز دلی داری مگو اندر میان جمع،
به...
از کفر من تا دین تویک بند انگشت مانده است،،
یا دل به قلبم میدهی یا خانه را ویرانه کن،،
مجنون و شیدایت منم آن عاشق زارت منم،،
بهر خدا یکدم نظر برحال این دیوانه کن
از خیل مژگانم گذر با عشق مهمانم نما
آنگه نشین با عاشقان این بـّزم...
وطنم، ایران
جان فدای خاک پاکت ای همه دلبستگی
مست از جام جهانت، جان و روانم با تو مست
چشمِ دل قربان خاکت، دل به دریای امید
خاک کویت سرمهٔ چشم، و، جهانم با تو مست،
وطنم، ایران
جان فدای خاک پاکت ای همه دلبستگی
مست از جام جهانت، جان در راه تو مست
چشمِ دل قربان خاکت، دل به دریای امید
خاک کویت سرمهٔ چشم وجهانم با تو مست،
بیا ساقی دلم غم داره امشب
بریز می را که چشم نـَم داره امشب،
بیا ساقی امشب علاج درد ما کن،
سبو پر کن دل ماتم داره امشب،
هیچ زن بابا دلش بر بچه ی شوهر نسوخت،،
خدمت بیگانه، بهرت از وفاداری نیست.
درد دل با هر که کردم درد سر شد آخرش
هر که محرم شد به اسرارم قَدَر شد آخرش
آنکه غم های مرا با گوش و با جان می شنید،
جار زد طوری که عالم باخبر شد آخرش،
دوست را از دشمنان تشخیص دادن مشکل است،
درد دل با هر...
شب یلدا شد و دل از فرقتت بیمار شد
نم نمک پاییز رفت و صحبت از دی، آغاز شد
برگ برگ تک درخت پیر در کنج حیاط
از غم دوری تو بر روی خاک آوار شد
بغض پنهانی، ست در پشت سکوت سردِ دِی
گریه هم این روزها نرخش به...
در این جهان فانی گفتم که همدمم کیست،
دیدم میان غم ها از او نشان نباشد
هست علی تنها میان کوفه ابن ملجم ها هزار
از علی باید آموخت اخلاص عمل
یک نفر دارد مرا هر دَم هوایی میکند
عاشقم کـرده ولی ، بیاعتنایی میکند
بیوفا با اینکهمیداند دلم درگیرِ اوست
مثلِ یک بیگانه او از من جدایی میکند
خیالت چون پرندهی بیقرار
از مرزِ آسمان میگذرد
و در شکاف پنهانِ ستارگان
به شکل نوربه زمین می تابد
انتظار خطی،ست باریک
بر شیشهی بخار گرفته،
خاطره ها
و من سال هاست
چشم انتظاری را آموخته ام
درخت زندگی هر لحظه
شاخههایش تکان میخورد
ودر سکوت برگ های سبز
و زرد از شاخه فرو می افتدـ
بیا امشب نگاهت
را شناور ڪن
به روے نقش احساسم
مرا دیوانہ ڪن
با خلسه ی ناز نفس هایت
مرا یک دم ببین
با ناز چشمانت
چشمهایت به من آموخت قسم خوردن را
بعد،،عاشق شدن و پای قسم مردن را
چشمهایت به من آموخت دو تا مایهی ناز
دلبری کردن و دل دادن و دل بردن را
باز چه شبی، چه بارونی
چه زمستون نا مهربونی
هوای همدلی چه ناجوره،
امان از دردم سلطان قلبم
روزاش بوی غم داره،
جانم فدایت، ای مهربانم
مام من خسته و غمگین
روی قلبش یـه غم سنگین
امان از این وعده ی رنگین
به دلش داغ غنچه ی خونین
ای نازنیم...
عشق را در قلبی من گر تازه می سازی بساز ،
از دل پر درد من آوازه می سازی بساز ،
من زِ درد عشق تو درچاه غم افتاده ام ،
بی درو دروازه ام دروازه می سازی بساز ،