بی تو تقویم پر از جمعه بی حوصله هاست و جهان مادر آبستن خط فاصله هاست
تو نباشی من از آینده ی خود پیرترم از خر زخمیِ ابلیس زمین گیر ترم
خنده های نمکینت،تب دریاچه ی قم بغض هایت رقمی سردتر از قرنِ اتم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است...
خونه از گریه پُره، کوچه از مرگِ غزل توی ویرونی باغ، نعش گُل بغل بغل
ما نیستیم! اما زمستان میرود روزی با زخمهای لایَزال و برفِ سنگینش
باغِ صبور و خسته از دیماه غمگینش برفی بدونِوقفه میبارد به تسکینش
دلممیگیرد... اوهست... منهستم! امّا... «قسمت» نیست!
امیدوارم هیچ عشقی به جمله ی : کاش هیچوقت ندیده بودمت نرسه ...
با رقیبان تو نشستی و به من طعنه زدند از وفاداری آن دلبر زیبا چه خبر؟
تنها دلیل زندگیم خیلی دوستت دارم
از فاصله ها خسته، محتاج به آغوشم باید تو بلد باشی، بر سینه فشردن را
تک ستاره ی قلبم
قدرتِ عشق بنازم که به یک تیر نگاه جانِ شیرین بسپارند دو بیگانه به هم !
دَمی با دوست در خلوت ، بِه از صد سال در عشرت !
ضربان این قلب وابسته به تویه
مبر به موی سپیدم گمان به عمر دراز جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
حالِ من خوب است اما با تو بهتر میشوم تولدت مبارک بهانهی آرامشم...
من اون آدم بظاهر قوی هستم که فقط خودم می دونم چقد ضعیفه !
هرچه مرهم میگذارم بند مى اید مگر اى وطن خون تو از اروند می اید مگر
هرگز چیزی به عنوان جنگ خوب یا صلح بد وجود نداشته است.
هنر عالی جنگ این است که دشمنت را بدون جنگیدن شکست دهی
اعتقاد من اینست که کشتن تحت نام جنگ، چیزی جز به قتل رساندن نیست.
تو نمی توانی همزمان هم از جنگ جلوگیری کنی و هم برای جنگ آماده شوی.