صحبت از ماندن یک عمر بماند به کنار قدر نوشیدن یک چای بمانی کافیست
حال مرا مپرس که من ناخوشم، بدم این روزها به تلخزبانی زبانزدم
یک عدد سیب کجا این همه تبعید کجا!
ذات بد نیکو نگردد چون که بنیادش بد است
دل تنگ خویشتن را به تو میدهم، نگارا بپذیر تحفهٔ من، که عظیم تنگ دستم
برون نمیرود از خاطرَم خیالِ وصالت اگر چه نیست وصالی ولی خوشم به خیالَت
فارغ ز بهشت و دوزَخ ای دل خوش باش با درد و غَمش که یار دیرینهٔ ماست ...
دلم پر از رسیدن است دلواپس افتادنام نیستی، تو به فکر سبدی!
می گذریم/از این زمستانِ سیاه/ باد تلخ صبح میلادی
زندگی کردن ، نایاب ترین چیز در این دنیاست ! بیشتر آدمها فقط زنده هستند
کل زندگیم شده بی خبریِ از خودم
سن که بالاتر میره آرزوها بیشتر میمیرن ...
چقدر جهان می تواند زیبا باشد ، اگر در آن فقط هنر و لذت و عشق وجود داشت ...
خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام .
شهامت می خواهد سرد باشی اما گرم لبخند بزنی
جان منو جان تورا هر دو بهم دوخت قضا...!
دعای مادرم تویی خود خود تو هرچی دعا کرده برام انگار شده تو
شما با لنز نخواب کور میشی ما به بقیه میگیم چشات رنگیه
نرسه اون روزی که بگین حالم قبل از اون بهتر بود
هر لحظه بدون او هزاران سال است ای نوح ،من از تو کهنسال ترم...
من چو سرداری که تنها مانده در میدان جنگ در مصافم با زنی زیبا که تسلیمم نشد
چون موریانه، بیشۀ ما را ز ریشه خورد کاری که کرد تفرقه با ما، تبر نکرد
از روی پل عابر پیاده عرض خیابان را به طول عمرم اضافه می کنم
گردی زمین تمامی خدا حافظی ها را به سلام ختم می کند