آرامش جانی
عشق یعنی تو و تو کل دنیای منی
تو از فصل پاییز زیباتری... من از فصل پاییز تنها ترم
تلخی بی کسی ام قهوه ی مر غوبم کرد
تو چه کردی؟ که دلم این همه خواهان تو شد...؟
در نگاهم تو فقط منظره ی دلخواهی
تو صدات چی قاطی میکنی که آنقدر آرامش میده؟
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد
بیا و دلیل آرامش این روزام باش...
تو فقط باش ثانیه به ثانیه ی این زندگی معمولی میشه بهشت
پاییز / باران و پنجره ای رو به رفتنت دیوانه ام اگر عاقل بمانم
عزیزم فکر کن نینیمون چشماش به من بره / لباش به تو خدایی چه جیگری میشه
بیمارستان رو برای هر دختر و پسری آرزو میکنم واسه به دنیا اومدن یه نینی خوردنی
چشمات دلیل اصلی ضعف کردن دل من برای تو بود
نمی دانم در من چه شد که دیگر بی تو نشد...
در گیر یک نگاه تو شد روزگار من...
خوش باشی هر جا که هستی یادتم هر جا که هستم
صلحست میان کفر و اسلام با ما تو هنوز در نبردی...
خنده ی خشکی به لب دارم ولی بارانی ام ظاهری آرام دارد باطن طوفانی ام
لحظه ی آخر فقط محکم در آغوشم بگیر
همین که تو باشی بسه
دلت نگیرد از نبودن کسی آدم ها سالهاست که دچار فراموشی اند...
صلح مثل یک دسته گل روی مزار تنهاست
من هیچوقت از دست دیگران ناراحت نمیشوم فقط نظرم را در موردشان عوض میکنم ...