متن رعنا ابراهیمی فرد
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات رعنا ابراهیمی فرد
ای مظلوم همیشگی...
مظلومیت مهتاب را...
در آینه ی تاریکی آب چگونه خواهی دید
مگر نه اینکه...
آینه آواز خود را صبح دمان می خواند
آیا سکوت تاریکی در واژه ی آینه پیدا نیست!؟
ای کاش می رفتیم
ای کاش...
تا اوج صدا و هیجان پیش می رفتیم
تا سکوت...
پاییز منتظر است
منتظر دختری غمگین
که می خواهد ...
غم هایش را در خش خش برگها پنهان کند
رعنا ابراهیمی فرد
دستانم ...
امن ترین نقطه ی روی زمین است
ببین ...
پرندگان در چین و چروکش لانه می سازند
رعنا ابراهیمی فرد
اینجا هستم ...
در ساحلی خیالی
در امتداد دورهای آفتابی ،
در امتداد نورهای بی پایان ...
منتظر ...
قصه ای می خواهم
پر از بودن های شاد
پر از فریادهایی از سر ذوق
پر از اشعه ...
پر از نور ...
پر از روز های پر شوق بی پایان...
کسی باید بیاید ...
مثلا بابانوئلی که به فکرمان باشد
گوزن های از آسمان آمده
آرزوهای برآورده شده
اکنون وقتش است
وسط تابستان ، گرمای سوزان
کسی با گوزن هایش بیاید
بیاید و آرزوی ما را در کنار شومینه ی دلتنگی
شومینه ی نگرانی ...
شومینه دلهره و استرس ......
خدایا انتظارمان تمام نمی شود
انتظار روزهای خوب ...
حال خوب ...
بیماری آمده است و نمی خواهد برود
آمده است و عزیزانمان را می گیرد
مهمان ناخوانده بود
اکنون صاحب خانه شده است
هر روز بچه ای می زاید در خانه امان
دلتا ...
لامبدا ...
هزار کوفت و...
زندگی ...
دختری به انتظار نشسته است
زندگی ...
به دنبال آرامش ، دویدن است
زندگی ...
من خوب باشم ،تو بد نیست !
زندگی...
در کنار هم خوش بودن است
رعنا ابراهیمی فرد(رعناابرا)
از دور دستها ...
چمدان های عاشق را می بینم
که برای آمدن
قفل خود را می شکنند
رعنا ابراهیمی فرد(رعناابرا)
یک روز سفیر عشق می شوم
یک روز از خواب بیدار می شوم
یک روز عطر تنم را
با عطر بوی بهار آغشته می کنم
یک روز به بهانه آمدنت
تمام گلهای عاشق را
بر موهای عاشق ترم آویزان می کنم
رعنا ابراهیمی فرد(رعناابرا)
همیشه که نمی شود یک توئی باشد
من چایی بریزم
همیشه که نمی شود یک توئی باشد
سفره ای از عشق بچینم
همیشه که نمی شود یک توئی باشد
من شمع روشن کنم
گاهی بی تو ...
روزم خوب است
گاهی بی تو ...
تمام چایی های عالم به تنم...
دلم می خواهد ...
زل بزنم به چشمانت
عاشقانه هایت را بخوانم
سیراب شوم از عشق
از بودنت ...
دلم می خواهد زل بزنم به صورتت
به خط و خطوط دگرگون شده ی لبهایت
به هیجان زدگی هایت ...
دلم می خواهد...
دریچه قلبم را باز کنم
بر قلب عاشق...
چه میشد ...
خوشبختی چتری میشد بر سرزمینم
هیچ دختری ...
هیچ دردی در پستوی قلبش نداشت
هیچ پسری ...
هیچ غمی در عمق ذهنش نداشت
چه میشد غم خنده میزد
خوشحالی دوباره جولان می داد
هر روز باران می بارید
لبهای افسرده دوباره می خندید
رنگ شادی بر صورت...
امید دارم ...
روزی همه چیز درست خواهد شد
باران هر روز خواهد بارید
و روزهای خوب ...
در خانه هامان را خواهد کوبید
خورشید دختر خوشبختی خواهد شد
بر خانه های اندوهگین مان خواهد تابید
آرامش ...
دختر خونگرمی خواهد شد
که خانه هامان را
با لبخند خانه تکانی...
دلم برای یک حال خوب لک زده
دلم برای شنیدن اخبار خوب
روزهای روشن ...
آفتابی درخشان ...
سرزمینی پر آب ...
دلم برای یک حال خوب لک زده
دلم می خواهد مهمانی بزرگی راه بیندازم
و همه را دعوت کنم
قدری چایی آرامش دم کنم
اندکی امید ...
اندکی...
نگو حالمان خوب بود و خبر نداشتیم
روزهای خوب در دستهامان متورم شده بود
و ما غافل بودیم
عشق در کوچه پس کوچه ها ما را صدا میزد
و گوش هامان را بسته بودیم
نگو زیر سایه خوشبختی بودیم
و قدر ندانستیم
رعنا ابراهیمی فرد
( رعناابرا)
خودم را در میان کتاب ها گم میکنم
تا ندانم چه می گذرد
که دانستنم جز فریادی گلو پاره چیزی ندارد
با چشم های باز گوش ها را بسته اند
خودم را در میان کتاب ها گم میکنم
در سال هایی دور ...
سال های کودکی ...
سال هایی که...
مرا جای دوری جستجو مکن
همین جا هستم ...
در همین کره ی خاکی
در همین حوالی خاطره های زمینی
در همین عکس هایی که لبخندهایم را ثبت می کنند
همین جا هستم
کنار قلبت ...
گوشه ای ساکت نشسته ام
مرا در میان تپش های قلبت جستجو کن
رعنا...
ازت ممنونم ...
در مسیری که می رویم
دستم را ول نمی کنی
حتی وقتی که از خودم دست می کشم
من خسته می شوم که تو خسته نمی شوی
من کم می آورم ...
که تو قوی تر از دیروز پیشم می مانی
با هم می دویم و باهم...
تو آن آرامش گمشده ...
در چشم هایم هستی
وقتی برای رسیدن ...
به اعماق قلبم تقلا میکنی
رعنا ابراهیمی فرد (رعناابرا)
بهترین ها رو که داشته باشی ...
یعنی خوش بخت ترین آدم روی زمینی
بهترین ها هیچ وقت برات کم نمیگذارن
هیچ وقت برات کلاس نمیگذارن
همیشه هواتو دارند
دوست داشتنشون سبز است و دنیاشون آبی
دلی دارند بزرگ ...
که اقیانوس آرامش در درونش گم میشه
بهترین ها رو...
نگران هستم
چیزی مرا ربوده است ...
در این جاده های دور
که نگاه ها به سوی تکاپوی گندم زار است
من کسی را گم کرده ام
آسمان آبی ست
و کوه ها خود را از خجالت پنهان می کنند
من جایی را سراغ دارم
که جنازه ها را در...
شب میان من و تو حاکم بود
و نگاه هایی که همدیگر را نوازش می کرد
و لبانی که از عشق می تراود
و سکوتی پر از هیجان
که می خواست لب به سخن باز کند
و بگوید :
دوستت دارم
رعنا ابراهیمی فرد (رعناابرا)
خدا برایم کافی ست
وقتی در میان امواج دردها گم می شوم
خدا برایم کافی ست
وقتی تنهای میدان می شوم
خدا برایم کافی ست
وقتی آفتاب با من خوب تا نمی کند
خدایم ...
سکوت هایم را خوب می خواند
هوایم را دارد ...
می دانم هست ...
مرا...