متن زانا کوردستانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات زانا کوردستانی
چهل سال هم بگذرد (چهل سال گذشته و من هنوز منتظرم)
منتظرت می مانم
تا نفست را
لبخندت را
استخوان هایت را
از لوث ترکش های زنگ زده ی بیالایم
و در چشم هایت سوسن و یاس بکارم
و پیشانی بند سرخ یا حسینت را
دوباره گره بزنم.
سعید فلاحی...
خواب رفته اند
میان خاک و خون
پوتین هایت،
و سال هاست قامت تا شدهٔ مادرت
راه ها را می نگرد
چشم به راه آمدنت
باشد که یک روز
استجابت شوی در میان قنوت هایش.
سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
ای پرندهٔ رها
سال هاست
بر ته مانده ی پوتین ات لانه دارند،
پرنده ها!.
(زانا کوردستانی)
یادِ تو،،،
دردی ست مچاله!
میان قفسه ی سینه ام
آغشته با یک تنهایی ی بی پایان!
حالا،،،
تمام روز
کارِ من شانه کردنِ
موهای سیاهِ تنهایی ست...
و لاک زدن،
به ناخن های کبودش تا،،،
فراموشم شود
کابوسِ تنهایی.
افسوس!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
با نگاهی تازه سفره انداخته ست
چشم های من...
♡
بیا…
پیش از آن که بیات شود!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
من خواهم مُرد!!!
نه در جنگ،
نه با تصادف،،
نه با چاقو،،،
و نه در استخر!!!!
...
لا به لای همین شعرها
وقتی تو آنها را نمی خوانی.
سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
چشم در چشمِ
پنجره های شهر شده ام
اما تو،،،
پشت هیچ پنجره ای نیستی!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
مانند سربازی که
شلیک کرده،
آخرین تیرش را،،،
تسلیم می شوم
در محاصره بازوانت.
سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
مانند شام
بعد از سقوطِ داعش،،،
جا مانده
--رد پایت!
بر ویرانه هایم!!!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
در من
دلشوره ای زندگی می کند،
--از جنس تو!
سر می کشد،
هر روز عصر
قهوه ی تلخ نبودنت را.
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
نگاهم کن؛
از من چیزی نمانده
جز پوستی وُ،
مشتی استخوان...
♡
به خیالاتم جان ببخش!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
دست هایم،
--این روزها،،،
بد جور بوی حافظ می دهند!
از بس که
تفال زده ام وُ
خال لب تو پیدا بود.
سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
چه توفیری دارد،
برای زندانی؛
-خواه لباسش سفید باشد،
یا سرخ؟!
¤¤¤
روزگارش که
سیاه ست!
سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
یاد تو،
چنان شبپره ای است!
به تاریکی شب.
...
تنها نقطه ی روشنای
ظلمت زندگی من.
سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
کویری ست
--در نبودنت!
شکل می گیرد
پیرامونم،،،
و مرا تشنه به دیدارت
هلاک خواهد کرد.
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
آه\\\
گل های قالی ی اتاقم
--پژمرده اند!
با من،،،
به نم نمای پرسه ات
چشم دوخته ایم!
سعیدفلاحی (زانا کوردستانی)
تو،،،
قبله گاهِ عاشقانه ام.
...
وَ چشم های من،،،
در طوافِ بی وقفه ات!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
گل های احساسم یخ زده اند!
اینجا،،،
\سومین قطبِ جهان\ ست!
♡
بر من بتاب!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
در هوای تو پَر می کشم!
♡
انگار،،،
گنجشک های شهر--
در قلبم لانه کرده اند!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)