شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
دور و دراز شد،
همچون روزگاران خیلی دور...
دیدار تو!
شعر: ناصح ادیب
ترجمه : زانا کوردستانی
نمی تواند سر بلند کند،
درخت زرد آلویی ست شرمگین...
آن زن زیبا!
شعر: ناصح ادیب
ترجمه : زانا کوردستانی
شعری ست کوتاه
نشسته بر گل های پیراهن زنی...
پروانه!
شعر: ناصح ادیب
ترجمه : زانا کوردستانی
تاجی از گل است
بر سر زن کشاورز،
کلاه لبه دار...
شعر: ناصح ادیب
ترجمه ی اشعار: زانا کوردستانی
هربار
عکسی از تو را
در رودخانه غرق می کنم
کمی پایین تر
جنازه ی عکاسی را
از آب بیرون می کشند
دکمه های بسته شده تا بناگوش ذهنت را باز کن
بگذار اندیشه ات هوایی تازه را تجربه کند.
بعضی وقتها نیاز است که در مسیر زندگی
بازنگریهایی صورت گیرد.
شاید نیاز است که کل جهان بینی ات تغییر کند.
پس دکمه آخر را نبند، بگذار یقه ذهنت
آزاد و رها...
یلدا
اگر نباشد یار،
بلندتر بودن شب ،
آید به چه کار ؟
آن دم را غنیمت شمار ،
که باشی همنشین نگار.
«هیچ»
چشمانم به راه مانده است
هیچ قطاری تورا برایم
نیاورد.
«نوید هامون»
می گذشتم از کنار آتشکده ی خاک خورده،
از این زیگورات اجدادی،
از میان دریاچه خشکیده.
همای بلند پرواز از اینجا پر کشیده.
پیر دیر مغان دلگیر و دلمرده.
آن سرو کهن هم پژمرده.
سوشیانت،
اناری کاشتم،
به امید ساخت دوباره.
کی شعله می کشد آتش خرد؟
تا...
با سر به دیوار کوبید باد
راهِ رفتن نبود ،
نشست
به زوزه
به گریه
گفت:
ه...و ه...و ه...و
یعنی: هر چه بادا باد .
جهان هیچ است، بی تو ؛ ای مَه زیبا
زمان را ، هیچ ؛ پندارم گل رعنا
نمی ارزد ، به هیچ ؛ پایان و آغازی
چو هیچ است، هیچ دانم؛ ای دل شیدا
بادصبا
«رویای خیس»
شبی همچون ژنده پوشی شبگرد،
به کوی تو آمدم سرگردان.
اهل کوچه همه در خواب.
سراغت را می گیرم،
از توت سالخورده ی انتهای کوچه،
از آن سگ ولگرد،
اما نیست از تو هیچ نشان.
دلم برای دیدن رویت چه بی تاب.
از تو پیدا نیست ردی،
از...