شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
عشق یعنی: حسِ پنهان؛ گشته ای
بی قراری هایِ قلبِ خسته ای
عشق: یعنی لحظه های بی ریا
باور خیسی چشمانی ، شفا
عشق یعنی:مرگِ خودخواهی ومن
آشتی، با خنده هایِ یاسمن
عشق یعنی : بهترین ؛ احساسِ ما
حل شدن، در موج و طوفانِ بلا
عشق یعنی : مثلِ...
شده لوح دلم پر عشق دلدار
کجا جویم من او را با دل زار
نمانده خنده بر لب بی نگارم
غم آمد غصه آمد بر سر کار
دلم پر غصه و غم ، ناتوانم
چه گویم یوسفم رفت در فغانم
هزاران بار غم آمد سراغم
کرا گویم خوشی رفت از جهانم
عشق را منزل به منزل، در ره میخانه دیدم
عندلیبان خدا را ،عاشق و مستانه دیدم
رسته از قید زمانه، باده نوش کوی دوست
عاشقان را اینچنین من، بر سر پیمانه دیدم
از سر شوق وصال، آن میگساران را خبر
عاقبت در هر دو عالم ،گوهری یکدانه دیدم
آن سحر...
خاموش شوم ای جان بی تو به دلم آمد
از غم شده ام نالان، بی تو به دلم آمد
رفتی و دلم پر شد، از غربت و تنهایی
دردم تویی درمان ، بی تو به دلم آمد
تو کجا،مجنون کجا؛لعلِ لبِ میگون، کجا
یک دل عاشق کجا، لیلی وشِ افسون؛ کجا
چشمِ شهلایی کجا ، مستانه گشتن تا کجا
آن کمان ابرو کجا ، حال ِدلِ محزون کجا
گیسوی پر چین یار من کجا ، چشمم کجا
خسرو شیرین کجا، فرهاد دل پر خون کجا
عاشقانه از...
چشم تو دیوانه کرده است هر سحر باز مرا
قبله جانم شده است چشم خمارت ای صبا
مرغ خوشخوان بی قراری می کند در هر سحر
بی تو گلشن شد خزان ای شادی گلزار ها
صبح ها در انتظارم ، انتظارم انتظار
تا بیارد عطر گلها را صبا هر نوبهار
در هوای دیدن روی نگارم تا سحر
می شوم مستانه هر دم بیقرار و بیقرار
دلداده ام ، پروانه گون ؛ پروانه را تا دیده ام
با بی قراری، در پی، یاری به جان؛ من رفته ام
بهاران آمد و بیرون شد ، اسفند
به فروردین، شده؛ غم پای در بند
پرستو ها، به شادی ؛ قمریان مست
ز شادی ،خنده ها ؛ دارد دماوند
عروسانِ چمن ، با ناز و عشوه
زمین، خرم، زمان، نو، جمله خُرسند
غزل خوان، بلبلان ؛ بر شاخساران
رسیده، روزهای؛ مهر...
ناز کن دلبر، هوای عاشقی دارد بهار
موسمِ شادی شده ، بلبل بخوان؛ از عشقِ یار
لیلی و مجنون شوند، ازعشق گل ؛ پیر و جوان
در سماع آیند، مرغانِ چمن؛ در لاله زار
خاکِ مرده، جان بگیرد؛خاطر جان؛ خوش شود
گر بیاید، باد نوروزی؛ به مانند سوار
پیرهن از...
چه میشد، ای بهارِ زندگانی
بمانی در برم ، با مهربانی
رسیده فصلِ گل،فصلِ شکفتن
نباشی، غم به دل؛ دارم ندانی
کاش کسی بیاید و از تو خبر بیاورد
آن قلب زخمی مرا تا پشت در بیاورد
دو کفش رفته تو را دو پای زخمی ترا
پاره پاره ی تن مرا از دم تبر بیاورد
نگاه تو کشف پر از دغدغه ای بود مرا
شاعری که سوخت دلش از کجا جگر...