ترسم نکِشَد بی تو به فردا دل من..
خانم آن نیست که جانانه و دلبر باشد... خانم آنست که باب دل شوهر باشد...
بوی گیسوی تو را می جویم از پیراهنَم ...
چون ماتِ توام دگر چه بازم..؟
دستم از تنگیِ دل، وقفِ گریبان شده است...
تیغش جدا نسازد دستی که با تو دادم ...
به دردت آرزومندیم و معتاد...
مجروح می کنی و نمک می پراکنی...
لذت خاصی است با هر بوسه لبهای او..
حال بحران زده ام معجزه میخواهد و بس... مثلا سرزده یک روز بیایی نروی ...!
همه رفتند از این خانه ولی غصه نرفت باز این یار قدیمی چه وفایی دارد
چون ابرِ بهاریم پراکنده ى تو....
آهای ناز نمک دار منم عاشق تب دار ببین دل تو دلم نیست واسه لحظه دیدار
دریاب که ایام گل و صبح جوانی چون برق کند جلوه و چون باد گریزد
دامانِ سعی ، بر زده ای در هلاکِ من..
ای دختر اردیبهشت با خود مرا بردی بهشت در دفتر گیتی فقط نام تو را باید نوشت
بهارم ، لیکن از افسردگی سامان دی دارم
من نشانه غمهای بی قیاس شدم.
بر درختِ دل،تو باید آشیان کنی
به هیچ جاى نمى یابمت، کجایى تو؟
عالم اگر بر هم رَوَد، عشق تو را بادا بقا
شکستِ شیشه ی من بی صداست همچو حباب
لبھات طعم پرتقالی بود ، عالی بود شمالی بود ،عالی بود تب دارِ تو سرخِ دیدم نشستی پیش من با یک کتاب شعر شاید تصاویری خیالی بود ، عالی بود سبز و آبی موھای کوتاھت ِ ترکیب ِ ِ مست شالی بود ، عالی بود شکل طلوعِ ِ توت سرخ...
با من بخوابْ در خواب ، با تو قرار دارم ...