شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
شبی عاشق شدم در حال مستی
که در جان و دلم زیبا نشستی
ز هجران تو غم بر جانم آمد
طبیب جان بیمارم تو هستی
بادصبا
تو رفتی گلشن دل چون خزان شد
به سینه دوریت درد نهان شد
هوای با تو بودن کرده ام باز
کجایی غصه با من همزبان شد
بادصبا
خورشید شکفته ، قمریان در پرواز
رقصان شده یاسمن به صد عشوه و ناز
پیچیده شمیم عشق در باغ دلم
برخیز و بخوان چو بلبلی خوش، آواز
بادصبا
تویی تابنده در جانم تویی بر غصه درمانم
تویی در سینه ام پنهان به ملکِ دل تو سلطانم
تویی فصلِ بهارانم تویی مرغِ خوش الحانم
تویی چون گوهر و مرجان بهارا در زمستانم
زِ غم چون ابرِ بارانم فراقت کرده ویرانم
چو کشتی دلِ طوفان به هرسویی پریشانم
تویی یاسِ...
گله ها را بگذار ! ، ناله ها را بس کن!
من وتو باورمان نیست که نیست!!
زندگی گاه به کام است و بس است؛
زندگی گاه به نام است و کم است؛
زندگی گاه به دام است و غم است؛
چه به کام و
چه به نام و
چه...
کنارت چون گل زیبای شهرم
به زیبایی گل مینای شهرم
حدیث عاشقی با تو قشنگ است
تو مجنون و منم لیلای شهرم
بادصبا
خواستم از عشقِ تو دوری کنم اما نشد
کُلِّ خود را وقف مهجوری کنم اما نشد
آمدم از پادگان عشق تو با یک فرار
تا تَهِ سربازیَ ام دوری کنم اما نشد
ترسَم این بوده نگاه تو نمک گیرم کند
آمدم دوری از این شوری کنم اما نشد
خواستم مثل...
روزِگاری می رود عمرِ گِران آگاه باش
هین که می آید صدای کاروان آگاه باش
فرصت ما کمتر از آن که لبی را تر کنیم
پیش تر از آن که طی گردد زمان آگاه باش
گل به دامان گر بُوَد، آخر مسافر می شود
ای مسافر تا به کی چون...
کسی همچون تو الماسی ندیده
تو را از هر غزل زیبا سروده
خدایی که به رقص آورده گل را
تو را از عطر گلها آفریده
بادصبا
شدم مجنون و چون دیوانه بی تو
ز هر کس دور و هم بیگانه بی تو
غمت هر لحظه می تازد به جانم
که جان، ای جان ! شده ویرانه بی تو
بادصبا
تویی ای نازنین، زیبا نگارم
که روشن میکنی شبهای تارم
میان این همه تنهایی و غم
تو را با چشم تَر، چشم انتظارم
بادصبا
چرا سهم دل من بی قراری است
چرا رفتی و اشک از دیده جاری است
به سر دارم هوای دیدنت را
بیایی با تو پاییزم بهاری است
بادصبا
خورشید دمیده است به صحرا و به گلزار
پیراهن گلدار به تن کرده چمنزار
بیدار شده غنچه ی زیبای اقاقی
برخیز که صبح است تو ای حضرت دلدار
بادصبا
روزگارم بَه چه شیرین می شود
با نگاهت صبح آذین می شود
مهربانا ! گر تو باشی کعبه ام
عشق تو هم دین و آیین می شود
بادصبا
گشتم به تو دلبسته تو همراز دلم باش
هرصبح عزیزم تو هم آواز دلم باش
با عطر خوش عشق به جانم تو نگارا
چون یاسمن باغ تو اعجاز دلم باش
بادصبا
ای کاش مرا تاج کیانم باشی
خورشید درخشان جهانم باشی
ای عطر شکوفه بهاری،ای عشق!
ای کاش که یارِ مهربانم باشی
بادصبا
دل دادمت ای یار، که همدل باشی
من قایق غرقِ غم، تو ساحل باشی
همراه دلت، مانده دلم کاش فقط
مردانه صفت، تو پای این دل باشی
بادصبا
کجا شد رقصِ سازِ دلربایت
غزلخوانی و آن شور و نوایت
شدم لبریز از غم همچو پاییز
و دل بی تابِ عطر جانفزایت
بادصبا