کمتر بخند جانم خنده ات دلِ سنگ را عاشق میکند
تو فرق داری با همه ی دنیا من عاشق همین خاص بودنتم
شاید او جذابترین یا زیباترین دختر نباشد ولی اگر تو عاشقش هستی و لبخند را بر لبانت میآورد چه چیز دیگری اهمیت دارد؟
دردم این نیست که او عاشق نیست دردم این نیست کہ معشوق من از عشق تهی است دردم این است که با دیدن این سردی ها من چرا دل بستم...
عاشق که باشی به هر بهانه ای کش میدهی حرفهایت را با معشوقت... ️️️
تمام آنچه دانسته ام همین است تو عشق منی و آن که عاشق است به هیچ چیز نمی اندیشد ... ️️️
Until the end of my life ill be loving you تا پایانِ زندگیام عاشقِ تو خواهم بود! ️️️
پدرم وصیت کرد که عاشق نشوم تو چه کردی که به گور پدرم خندیدم؟
بمیرم من واسه عشقِ دوتامونو! واسه تنهایی بی انتهامونو… کی باید جمع کنه این قلبِ داغونو؟! تو رفتی و غمت یه شبه آبم کرد! ببین دنیا، منو بی تو جوابم کرد… تو رفتی حرفِ این مردم خرابم کرد تو رفتی؛ زندگیمون رفت… یه عاشق، زیر بارون رفت...
زمین در دفترِ خاطراتش نام روزهایی که حالش خوب بود را بهار گذاشت و زیرش با قلمی سبز نوشت : آدمی نیست که عاشق نشود فصل بهار …
باران چه دلبری می کند برای بهار ! پاییز کم بود بهار هم عاشق شد …
لحظه ی دیدنت انگار که یک حادثه بود حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت سیب را چیدم و در دلهره ی دستانم سیب را دید!! ..ولی دلهره را دوست نداشت تا سه بس بود که بشمارد و در دام افتد گفت یک..گفت دو ..افسوس سه را دوست نداشت...
کسی که میدونه اشتباه کردی و بازم ازت دفاع میکنه ؛ یا عاشقته ، یا مادرته
من در میان آغوش پدرانه ات من شدم پس باش تا من بمانم پدرم من در نگاه تو عشق را مشق کردم پس باش تا من عاشق بمانم پدرم مرد زندگی روزت مبارک
می دانی من کیستم؟ من زن متولد اسفندم ... نه به آسانی عاشق می شوم و نه وقتی عاشقم به راحتی از آن فارغ می شوم... پس حتی این فکر به ذهنت هم خطور نکند که می توانی به آسانی عشقت را به من ابراز کنی و مرا به دست...
اسفند که عاشق شوی سال را با بوسه تحویل می کنی حتی اگر سال نو، نیمه شب از راه برسد شاید تلفنت عاشقانه تر از همیشه زنگ بزند کسی با یک سلام قبل از سپیده ی سال بعد دیوانه ات کند اسفند که عاشق شوی تمام دروغ ها را باور...
اسفند که عاشق شوی سال را با بوسه تحویل می کنی حتی اگر سال نو، نیمه شب از راه برسد...
تو میخواهی بدانی من عاشق چه کسی هستم؟ کلمه ی اول را دوباره بخوان
آدمها یک بار عمیقا عاشق میشوند، چون فقط یک بار نمیترسند که همه چیز خود را از دست بدهند ؛ امّا بعد از همان یک بار، ترسها آنقدر عمیق میشوند که عشق، دیگر دور میایستد ...
من عاشق لحظههای با تو بودنم
زن طلاییست که عاشق شدنش اجبار است همچو برگیست که گریان شدنش اخطار است مثل ماه است که در پرده شب الماس است همچو خورشید که زیبا شدنش تکرار است روز زن و روز مادر مبارک
ولنتاین واسه بچه خوشگلاست ما زشت ها عاشق ننه بابامونیم
و عشق تجربه ی ست که میخواهم هر روز تکرار شود به شرط آنکه باز من عاشق تو شوم️ ️️️
در عرض یکدقیقه میشود ... یکنفر را خُرد کرد.... در یکساعت میشود ... کسی را دوست داشت ... و در یکروز میشود عاشق شد.... ولی یکعمر طول خواهد کشید... تا بشود کسی را فراموش کرد...