متن نوشته های عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات نوشته های عاشقانه
غروب خدا حافظیت را نقاشی کرده ام
زیبائیش ،حسادت غروب خدا را هم بر خواهد انگیخت
ولی نمیدانم ،هوای طلوعت ،بد جوری،دل لعنتی ام را هوایی کرده
نسرین شریفی
دلم را در میان مشتت جا گذاشتم
می گویند:
دل هر کسی به اندازه مشت خودش میباشد
ولی،من دوست داشتم دلم قد مشت تو باشد
نسرین شریفی
آبادی همین نزدیکیست
میشود جا نگذاری مرا
نیت، دور زدن است
از نوع دور قمری
قلعه ای بسازم با فونداسیون عشق
رئیسش تو باشی ، زیر مجمو عه اش من
مهم نیست نقادی این پروژه
روزی را می بینم که همان نقادان این آبادی را موزه عشق خواهند کرد
نسرین...
همه ی
اشک های پنهانی و بی صدا
که از دلتنگی نیست
گاهی
یاد خاطره ای
در تصور چشمهایت
با شوق قلبم تبانی میکند
بی شک
اضطرابهای بی تو بودن را
به امیدی محال تاب می آورم
اما قلبم را...
نمیدانم
گندمزار
و خاموشی
و گم شدن در لابه لای گندم های طلایی دوست داشتنی ست؛ چون می دانم با نور چشمان تو پیدا خواهم شد و با صدای تو خاموشیم خواهد شکست
صدایت زیباست گاهی اوقات اینقدر محو صدایت می شوم که نمی دانم در کجا قرار دارم یا چه عملی را انجام می دهم فقط می دانم زیباترین موسیقی دنیا صدای خنده های توست...
تویی که اوج آرامش، محبت و مهربانی هستی تمام زیبایی دنیا در چشمانت نهفته من با خنده...
انگار تکه ای از قلبم را به دست آورده بود...
جنب و جوش داشت ولی خیال خامی او را برداشته بود از پیروزی خود خوشحال بود نمی دانست که تمام قلبم را به دست آورده است...
آرام جانم...!
من قدر نفس هایت را می دانم زمانی که می خندی دل...
امید دارم روزی از این دنیا خواهم رفت و روحم مانند پرنده ای به سوی آسمان پر می کشد...
آن زمان هرجا که باشی می توانم تو را در آغوش گرفته و بی واهمه صورتت را بوسه باران کنم...
دستت را در دستم بگیرم و موهایت را نوازش کنم...
می...
من نمیتونم ساعتها ازت بی خبر بمونم و وانمود کنم حالم عالیه! نمیتونم جوری رفتارم کنم که برام مهم نیستی تا جذاب تر به نظر بیام. نمیتونم مثلِ خیلیا صبر کنم و بشمارم که کِی پیام دادی و کی آخرین بار پیام داده. من فقط بلدم از تهِ دل دوستت...
در حالی که درد می کشم از عذاب هایی که زندگی به من داده است اما دلتنگ توام...
ای عشق درد را می کشم اما بیشتر از حجم عذاب ها تو را دوست دارم...
ای کاش می دانستی با وجود تو دیگر ماه را زیبا ، خورشید را مهربان و نسیم را لطیف نمی دانم...
در همه لحظاتم تنها تو این ویژگی ها را داری و بس...
قلبم تا همیشه برای توست...
در قلبم
خانه ایی از عشق بنا کرده ایی
و در جانم اشتیاقی
برای دیدن چشمانت
آنقدر زیبا بر دلم نشسته ایی
که حس حضور تو
جان می بخشد این منِ بی جان را؛
تو در خیالم چه زیبا شعر می شوی
از تو می سرایم
با قلمی از احساس...
قلبم برای تو!
باید تپش هایت یکسان شود
چشم هایم برای تو!
اشک هایت برای من!
دستانم برای تو شعر می نویسد
انگشت هایی، که
روی لبخندهایت چفت می شود!
صدایم برای تو!
من سکوت می کنم، نغمه می زنم!
ترنّمی می خوانم، تا جز عشق
رسم الخط چشم هایت...
دل به تو دادن
شبیه غرق شدن تو دریاست
نمی ترسم
چون غریق نجات من
تو هستی
حانیه سادات باغبانی
محبوب دل تنهای من...
چه بگویم ماه از لبخند زیبا و هلال صورتت حسود شده است و آهو از چشمان زیبایت به زمین و زمان شکایت می کند...
صدایت بسیار زیباست...
گاهی اینقدر محو صدایت می شوم که نمی دانم در کجا قرار دارم و چه عملی را انجام می دهم فقط می دانم زیباترین موسیقی دنیا صدای خنده های توست...
تویی که اوج آرامش،محبت و مهربانی هستی ...
جانانم تمام زیبایی دنیا در چشمانت نهفته
و من...
انگار تکه ای از قلبم را به دست آورده بود...
در پوست خود نمی گنجند...
اما خیال خامی او را برداشته بود از پیروزی خود خوشحال بود نمی دانست به جای تکه ای از قلبم تمام قلبم را به دست آورده بود...
چشم آهویی من...
من قدر نفس ها و...
بیا اسم تو را
بگذاریم باران!
و من بی چتر در صدای خنده هات
کودکانه بازی کنم؛
خیس شوم
و نگاهم به تو باشد!
می شود؟
چه بگویم از باغ های معلق بابل یا از اهرام ثلاثه مصر یا از فانوس اسکندریه هر کدام به تنهایی زیبایی خود را دارند.
اما همه و همه به اندازه چشمان تو خیره کننده و جذاب نیست تویی که لبخندت و نگاهت شوق و عشق را در دل من جاودانه...
محبوب من...
این دنیا زود گذر است و آن دنیا جاودان است من چنان منتظرت خواهم ماند و شوق دیدار و وصال تو را دارم که صبر ایوب در مقابلش هیچ باشد و عشق مجنون به گرد پایش نرسد...
ای عشق...
نمی دانم چگونه تو را توصیف کنم...
نمی دانم چگونه تو را بخوانم...
نمی دانم چگونه تو را حس کنم...
فقط می دانم که وجود داری...
می دانم گاهی حس لطیفی از زیبایی و مهربانی هستی و گاهی هم آنقدر بی قرارت میشوم که سراسر وجودم را پر...