متن هایکو
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات هایکو
چاقوی سفید
بریدن پرتقال
قطره ی شیرین
باد زمستان
چترها فرار می کنند
من مات شده ام
به آرامی رفت
و رود به پایش افتاد
سنگ او را می زد
تو هستی خوب است
شعر گفتن نمی خواهد
غزال زیبا
بادبادک شدم
ساکن خانه بودم
مسافر شدم...
باران می بارد
و دانه های انار
در شب یلدا...
رنگ سرخ در دست
پای بدون جوراب
آبی خنک...
در آینه /
نگاه می کنم به پشت سر/
مه بامدادی
می تکاند در باد
پیراهن گلدارش را
بی بهار
هوا سرد شده
از مترسک می گیرد
کت کهنه را
چشم خود را بست
چه آرامشی دارد
گنجشک بر زمین
آفتاب آمد
برف آب شد
رد پا از بین رفت
به پل رسیدم
ماهی ها فرار کردند
پرنده پرید
بادها می خواهند
باران را بیاورند
ماهی می رقصد
هوا تاریک شد
آن گوشه حرف می زنند
قایق و دریا
آخر سقوط کرد
در لانه ی مورچه ها
قطره ی باران...
در خانه نیستم
بیرون هم نرفته ام
آستان نشینم...
بودش معلوم نیست
نبودش حس می شود
مرغ مهاجر
آفتاب سر زده
زلزله تمام شده
گلدان گل داده...
به پنجره خورد
می خواهد فرار کند
قمری جوان...
شب از راه رسید
این درخت صنوبر
آواز می خواند...
دختر گل را چید
افتاد و از دنیا رفت
نیلوفر در پارک...