شب که آرام تر از پلک تو را می بندم در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست
آرزو دارم با بارش هر دونه از برف زمستونی یه غم از رو دلت کم بشه نازنینم …
اگر بوسه ها، دانه های برف بودند برایت کولاکی از آن ها می فرستادم
آمدنت قند را در دل من آب میکند برف را در دل زمستان
خواهی که شوی با خبر از کشف و کرامات مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ ...
زمستان ها هرگز سرد نخواهند بود اگر تو خاطراتی گرم از شخصی خاص داشته باشی!
ذرات برف مانند بوسه هایی هستند که از بهشت آمده اند
برف ببارد یا باران برای باور زمستان همین جای نبودنت کافی ست!
تو درخت خوب منظر ، همه میوهای ولیکن چه کنم به دست کوته که نمیرسد به سیبت
عشق یعنی چون خورشید تابیدن بر شب های دوست و چون برف ذوب شدن بر غم های دوست
امسال زمستون خیلی قشنگه چون با تو آغاز میشه با تو نیستم با کفشم هستم
کام دلم تو بودی هر سو که میدویدم سر منزلم تو بودی هرجا که مینشستم
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
آدمِ بدبین ، سختی را در هر فرصتی میبیند ؛ آدمِ خوش بین فرصت را در هر سختی ...
خرم آن کس که در این محنتگاه خاطری را سبب تسکین است
دلبرا خورشید تابان ذره ای از روی تست عزیز دلم تولدت مبارک
کسی نیست ، بیا زندگی را بدُزدیم آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم
و من تو را به نهایت ممکن دوست داشتن به بی نهایتی عشق دوست دارم...
خوشا بہ بختِ بلندم ڪہ در ڪنارِ منی.... ️️️
آرام نمیخواهم،در جان تو آرامم...
از کسی که دوسش داری ساده دست نکش حسرتش دیوونت میکنه...! ️️️
به یک بار از جهان دل در تو بستم.....
چون یار منی ساعت دیدار خوش است ️️️
تو جان جان جهانی و نام تو عشق است..