این زمستونم به یاد تو می مونم برف و بارونم به یاد تو می مونم
پریده رنگ و رویم/چقدر پشت ابرها/مخفی میشوی؟
تا چشم کار میکنه... تو زندگیم جات خالیه !
هوای خیالم سرد نبودن توست
کاش بودی کنارم توی این روزای قشنگ..
کاش توی این شب سیاه یکی می آمد از آن سو ؛بی خبر : - توی تاریکی چرا نشسته ای؟ بیا برای تو یک مُشت ستاره چیده ام !
غروب جمعه که می شود بیشتر از هر وقتی بهانه بودنت را میگیرد
دلم برای نگاهش دوباره لک زده است و بیخیال که عمری بمن کلک زده است قمار بازم و این هم شکست تکراریست دوباره شاه دلم را رقیب تک زده است....
تو ڪه نیستی؛پس چه فرقی میکند غروب جمعه باشد یا ڪه شنبه!!...هر روز من بی تو غروب است تو ای رفته ی در دل جامانده!
کاش فرشته ای هم بود به نام عشقائیل... که روزی در صور خود بدمد و بگوید دلتنگی تمام شد ، هر کسی عشقش را بردارد و ببرد..
یکی میآید یکی میرود و این قانون بقای زندگیست اما تو که رفتی هیچ کس نیامد انگار قانون بقا هم پوچ است وقتی تو نیستی.
مادرم... دستهایت کجاست ، کنار بزند دلتنگی ام را خیالت همه جا با من است ، دلم گرمای بودنت را می خواهد نه سردی خیالت را ...
از تمام دلتنگی ها ، از اشک ها و شکایت ها که بگذریم باید اعتراف کنم مادرم که میخندد خوشبختم !
نمی دانم سیگار ها کوچک شدند ، یا نبودت ، کام های مرا عمیق تر کرده ... !
خدایا همه از تو میخواهند بدهی اما، من از تو میخواهم بگیری خستگی،دلتنگی و غصه ها را ، از لحظه لحظه ی روزگار همه آنهایی که دوستشان دارم
بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالی ست بدجور از نبودنت شاکی ست هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست...
گرفته تر از ماه گرفتگی آفتاب گردان
یعنی میشود روزی که... رویِ همین صفحه بنویسم: آمد.... که بماند...
همیشه کسانی هستند که در نهایت دلتنگی نمی توانیم آنها را در آغوش بگیریم بدترین اتفاق شاید همین باشد...
حرف برایِ گفتن زیاد داشتم اما نمی دونم چرا نتونستم هیچ کدوم رو بنویسم فقط اینکه دلم خیلی برات تنگ شده....
کلمات هم نمیتونَن بیان کنن که چقدر دلم برات تَنگ شده
دلم از نبودنت پر است ، آنقدر که اضافه اش از چشمانم میچکد !
دلبرکِ زیبا روی مادر عزیزِ لحظه های مادر بهارِ زندگیِ مادر سنگِ صبورِ لحظه هایِ دلتنگی مادر
مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود !