متن نیستی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات نیستی
مرگ را دیده ام نشسته زیر شاخه ای از درخت که پیرهنی از ذرات مه گرفته نیستی را برای من می بافت .دلم روزگاری حال چای داغی را داشت که از سماور جریان سیال زندگی بر استکان ها ریخته می شد پر شور و شر فراوان .. اما حالا دیگر...
که بینام و نشانِ تو نیرزد
به عمرم یک نفس بیشتر، هیچ
جهان بیتو، خرابآبادِ وهم است
به جز در سایهی چشمت، اثر هیچ
بَذر باش و تا ابد پنهان بمان در ذهنِ خاک!
سرنوشتِ ساقه آخر سَر به غیراز داس نیست
در هوایی که نیست
نفس می کشم
زیر سقفی که نیست
زندگی می کنم
برای همسری که نیست
گُل می خرم
برای دختری که نیست
قصه می گویم...
آری،
چرا خوشبخت نباشم
وقتی
این همه نیست هست !
«آرمان پرناک»
عصرها برایت چای دم می کنم،،،
تو اما ،،، نیستی!
هر بار چای ی از دهن می افتد؛
مانند دوستت دارم هایت!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
گفتی تا ابد کنارت می مانم
تو نیستی
ابد شده
یا من دیگر نیستم