کوتاه ترین قصه ی شب را به من بگو با یک شب بخیر از زبان تو میشود خدا را هم در خواب دید... ️️️
حتی یک نَفر در این دنیا شبیهِ تو️ نیست .. نه در نفَس کِشیدن، نه در نفس نفس نفس، زدن،ونه از قشَنگی، نفسِ مرا بَند آوردن ...
ضربان قلبم، دوبرابر میزند؛ وقتی مرا میبوسی... ️️️
مست چشاتمو بی اراده منو میکشه به سمتت انتخاب منی احتمال قوی سهم منه قلبت
بیماری از نگاه زمستانی ام گریخت آن روز پشت گرمی لبهات همنفس!
افتاده راهِ طالعِ تارم به هیچ_کس دیدی وفا نکرد بهارم بههیچ_کس !؟.
خوشتر از طرز نگاهت در جهان موجود نیست
گرمای لب های تو شبیه کرسی زمستانهای مادربزرگ ریشه جانم را گرما می بخشد...
درمان تبم، بوسه ای از توست که عمریست ویروس ترین عشقِ تو افتاده به جانم
من آمده ام، تا همه ی عمر بمانم
تو همان ناب ترین جاذبه ی دنیایی ...
یکی از اسرار بغل اینه که یه حالت آلزایمر طور بهت میده وقتی میری تو بغلش کل مشکلات و بدبختیات از یادت میره...
سعی من در سربه زیری بی گمان بی فایده ست تا تو بوی زلفها را می فرستی با نسیم
وقتی تو باشی دیگه فرقی نمیکنه چی ندارم
نمیدانی چقدر خستهام ؛ در من زنی تمامِ راههای رسیدن به تو را یک نفس دویده است !
من امّا جلوى دخترمان روزى هزار بار قربان صدقه ات میروم! چشم و گوشش باز شود اتفاقاً... باید بفهمد * مَرد *خواستنش را فریاد میزند!
من برای زندگی تو را بهانه میکنم
برای رفتن چمدان می بندند، برای ماندن دل. من کدام را ببندم؟ که نه خیال رفتن دارم، و نه توان ماندن...
عشق فقط اونجاش که الکی میگی که سردمه تا اون چفتت کنه تو بازوهای مردونش
چه کرده ای که از پشت فرسنگ ها و سال ها فاصله بی آنکه ببینمت بی آنکه لمست کنم از آن تو شدم...
خط به خط بودنت را دوست دارم
به کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟ که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟
پیدایت نیست راه به انتظار تو تب کرده
بی پرده نیمی در بندلباس خواب ماه گرفتگی