ومَن اگر یِک بار دیگر زندگی کُنم هیچ چیز را تِکرار نمیکنَم جُز دوباره عاشق تو شدن را ... ️️️
شب زیباترین ترانه می شود وقتی اغوشت را به من میسپاری و مرا در بستر گرم اغوشت میفشاری... ️️️
“بهانه” که تو باشى شنبه ام میشود شیرین ترین روزِ هفته …
دل دل نکن ! بیا که زمان دیر میشود … امروز شنبه است و سرآغاز عاشقی …
شنبه ها بیا در آغوش بگیر مرا کمی ببوس و نوازشم کن تا هفته با خیال شنبه ها به اتمام برسد
صبحم عسل و ترانه و چایی شد روزم چقدر بکر و تماشایی شد هر شنبه که با نام تو کردم آغاز سرتاسر هفته غرق زیبایی شد
مرا با تار موهای خودت کشتی،دگر بس کن نیازی نیست در دستت مداد و سرمه دان باشد...!
لحظهای با تو نشستن به جهان میارزد ...
اصفهانباآنهمهوسعت شدهنصفجهان یکوجبقدداریوکلجهانمگشتهای
دل رمیده ی ما را به چشم خود مسپار سیاهِ مست چه داند نگاهبانی چیست
یادم نمیکنی و ز یادم نمیروی ! یادت بخیر یار فراموشکار من...
تا نگاهم بکنی از هیجان خواهم مُرد آنکه با چشم خود آدم بکشد قاتل نیست
نفسم میگیرد... درهوایی که نفس های تونیست...
عشق یعنی یه دقیقه بغل کردنش تا یه هفته آرومت کنه ️️️
چنان وابسته ام کردی که آخر هم نفهمیدم تو در دام منی یا من اسیر دام آغوشت... ️️️
بهانہ ڪہ تو باشۍ، شنبہ ام میشود.. شیرین ترین روزِ هفتہ...️ ️️️
انگاری آمده باشی! عطرت پخش شده، در همه جا...
بگو لبخندهایت را کدام جمعه بازار می فروشی … جانم برای تو لبخند هایت مال من
آرامش یعنی عصر جمعه از کابوس بپرم ببینم نشسته ای و موهایت را می بافی
جمعه همه چیز تعطیل است اِلا دوست داشتن تو
جمعه ها شرح دلم یک غزل کوتاه است که ردیفش همه دلتنگ توام می آید
لذت عاشقی را آدم و حوا بردند، نه رقیبی بود،نه گذشته ای،نه حسودی و نه بدخواهی... دو عاشق و یک جهان، دلم می خواهد حال خوبشان را...
میخام باشی و باشم تا دم مرگ
ای تنها آرزوی منِ آن لحظه که در آغوشت میگیرم تنها لحظه ایست که دوست دارم زمان متوقف شود...