لب من عطر تو را دارد و من می ترسم نکند مادرم از بوسه ی مان بو ببرد
اگر نبوسم حسرت اگر ببوسم شرم شب خجالت من از لب تو در راه است ...
سیزده را همه با یار،من اما تنها به هوایت گره را روی گره خواهم زد
نکند بوی تورا باد به هرجا ببرد... خوش ندارم دل هر رهگذری را ببری...!
گفتی که دل به آبیِ دریا بزن؛ بیا... کو چشم آبی ات که خودم را فدا کنم؟
نفس نفس به هوایت احیا میشود جانم
خوش آن شب ها که تا آغوش من پرواز می کردی برایت شعر می خواندم، برایم ناز می کردی
نمیدانم بینهایت کجاست فقط میدانم تا آنجا دوستت_دارم
تو فکرِ بی پایانِ منی ️️️
جان ِ ما آغشته ی حزنی ست بی پایان ولی، می شود با بوسه ای اندوهِ ما را کم کنی..؟
دستان گرم تو زیر سر من چه می کند شاید دروغ سیزده بدرخواب دیده ام...
آرزوھایت را به دلم گره بزن نکند دیر بیایی و سیزده بدر شود
شب کنار بالشم ، موی شما جا مانده بود تارمویی از سرت کم شد ، خدا مرگم دهد
تو را چون آرزوهایم، همیشه دوست خواهم داشت به شرطی که مرا در آرزوی خویش نگذاری
تشنه ام تشنه ی آغوش تو حتی به گناه آتشی بر تنم انداز جهنم به درک
واسم بجنگ گیر افتادی ... واست جون میدم حله؟
آمدم ازحسرت یک بوسه آزادم کنی من فقیری عاشقم درعشق دلشادم کنی
من سال هاست با تو و حوایی ات خوشم فهمیده ام که تا ابد آدم نمی شوی!
دوستش داری و از خیر و شرش میگُذری دل من! از تو چه پنهان که تو بسیار خری
در پاسخ یک بوسه دو صد بوسه گرفتم چون عهدِ "بزن درّو" ی آن دوره گذشته
ما ز چشمِ مستِ تو مستیم و این دیوانه ها لافِ مستی می زنند از باده ی انگورشان
️درد و درمان منی ،آرامش جان منی ️️️
نسبتت باهاش؟! میزنہ قلبم براش ️️️
این روزها بیش از پیش مراقب خودت باش یک تار موی تو شاهرگ من است...