یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای آنجا برای عشق شروعی مجدد است
محکوم به حبس ابد در سینه ام عشق را که جانی ست
بمان که عشق به حال من و تو غبطه خورد بمان که یار توام عشق کن که یار منی...
قسم به عشق که هیچ به دل نشسته ای ز دل نخواهد رفت
ای اشک… سرازیر شو و غوطه ورم کن عشقی که رسیده است به ابراز قشنگ است .
به من عشق ورزیدی با پولهای توی کیف ورساچه ات
عشق یعنی تو و تو کل دنیای منی
* مثل یک جریان موسیقی/ مثل یک باران پاییزی/ ناگهانی بودنت عشق است!
بیعشق، نشاط و طرب افزون نشود/ بیعشق، وجود، خوب و موزون نشود
هیچ کس از نبود رابطه ی جنسی نمی میرد/ ما از فقدان عشق است که می میریم
عشق آن بغض عجیبی ست که از دوری یار نیمه شب بین گلو مانده و جان می گیرد
نشان عشق به سینه داشت سربازی / که از جنگ گریخته بود.
تمام عمر خندیدم به این عاشق به آن عاشق چنان عشقی سرم آمد که دیگر من نمی خندم...
هر چند که هرگز نرسیدم به وصالت عمری که حرام تو شد ای عشق /حلالت
و عشق اگر با حضور همین روزمرگی ها عشق بماند عشق است...!
حس بودنت قشنگترین حس دنیاست تو که باشی هر روز را نه ! هر ثانیه را عشق است...
ای ماه بی تکرار من بغض بی انکار من ای عشق بی پایان من میروی اما کمی دلتنگ من باش