ای که از یار نشان می طلبی، یار کجاست؟ همه یارند، ولی یار وفادار کجاست؟
خداوکیلی با داشتن یه جون تا این مرحله از زندگی رو خیلی خوب اومدیم
سفر راستین برای کشف کردن، رفتن به مکان های تازه نیست؛ بلکه یافتن نگاهی تازه است.
مهم نیست کجام مهم اینه که هر جا باشم مال توام
رنگ یاقوت انارست لب سرخ تو لیک آن یکی هوش فزون سازد و این هوش برد
جان رفت و اشتیاق تو از جان بدر نشد سر رفت و آرزوی تو از سر بدر نرفت
و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
هر لحظه ای را که از دست می دهیم، لحظه ای است که آن را زندگی نکرده ایم.
ای کاش یه سری آدم ها لال بودن
تو را می خواهم ای دیرینه دل خواه
اثر لطف خدایی که چنین زیبایی تا تو منظور منی شاکرم از بینایی
رو به رویم می نشینی دلبری ها میکنی بوسه می خواهم چرا این پا و آن پا می کنی
عشق ممنوعه در دلم نگاهت تا ابد می ماند پریسا عمادیان
هیتلر گریه می کرد . چنگیز عاشق می شد وبوش دعا می خواند. پس سنگدل جلاد کیست؟
ی سریا هیچوقت جایگزین ندارن ،فقط دلتنگی دارن
با آنکه رفته ای و مرا برده ای ز یاد میخواهمت هنوز و به جان دوست دارمت
جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید دل به جان آمد و او بر سر نازست هنوز
تمام نگاهم به چشمان توست دلم گرم گرمای دستان توست چه کردی تو با من در این روزگار که دائم وجودم پریشان توست
ای بوی آشنایی دانستم از کجایی پیغام وصل جانان پیوند روح دارد
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد
بی حاصلست یارا اوقات زندگانی الا دمی که یاری با همدمی برآرد
با نگاهت جان اگر دادم خیالی نیست چون دست هایت می تواند مرده را احیا کند....
با صدایش، عاشق اسمم شده ام!
دلتنگ چشمانتم تا ناگفته هایم را بیابم پریسا عمادیان