تا ابد با من باش
از نسیه بیذارم، نقد میخواهمت بفهم...!
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد درد...!
درد دارد همیشه دل کندن درد دارد تمام پایان ها
ز تلخ گویی من عیش عالمی تلخ است به بوسه ای چه شود مرا دهان بندی
شب اخری چه زود میگذره شب وداع عاشق و دلبره
امشب شب «انّاالیه راجعون» است فردا زمینکربلا، دریای خون است
داغ اکبر رمق از زانوی من برد ولی بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است
یار جستم که غم از خاطر غمگین ببرد نه که جان کاهد و دل خون کندو دین ببرد
من بودم و دل بود و کناری و فراغی این عشق کجا بود که ناگه به میان جست
به هر کس می رسم نام تو را با ذوق می گویم شبیه اولین تکلیف یک طفل دبستانی
همه سر خوش از وصالت/ من و حسرت خیالت همه را شراب دادی و مرا سراب دادی
در جنگ ها برنده مفهومی ندارد. جنگ یعنی باختن محض
آدم گاهی انقدر تنها می شود و با خودش حرف می زند که تبدیل می شود به دو نفر
دوست ها مثل باکتری هستند.خوب یا بد زندگی بدون اونها غیر ممکنه
ستارهها نهفتم در آسمان ابری دلم گرفته، ای دوست! هوای گریه با من . . .
چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی من چه گویم که غریب است دلم در وطنم
این زخم خورده را به ترحم نیاز نیست خیر شما رسیده به ما مرحمت زیاد
به سودای تو مشغولم ز غوغای جهان فارغ
تو رفته ای که عشق من از سر به در کنی من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم
تو ضربان قل️ب منی
در کنار تو درگیر ارامشم
هرجا را که بگردم پایتخت قلبم تویی
تو ماه هر شب منی