متن زیبا متن اشعار صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات زیبا متن اشعار صدیقه جُر
سرود سحرگه
از لطف خدا غنچه شکوفا شده آخر
زیبنده به بستانِ بهاران شده آخر
شبنم ز رخ سبزه غبارى بزداید
تا گل به چمن سلسله جنبان شده آخر
پیغام نسیم از ورزش باد سحرگاه
عطر نفس لاله و ریحان شده آخر
بگذار که تا باد زند بوسه به زلفش...
به یاد شهریار
« از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران»
دل ولی مانده هنوز از پیِ آن عهد و نشان
گفتم از یاد تو دل را که فراموش کند
باز نام تو برآمد ز دلِ خسته نهان
هر کجا پنجرهای رو به خیالت وا شد
دیدم آن چهرهٔ شیرین...
وصال
هر شبی را به سحر وصف تو زیبا کردم
دو غزل نذر دو چشمان چو شهلا کردم
عاشقت گشتم و با عشق تماشا کردم
در دلم بودی و من غیر تمنا کردم
بیت در بیت سرودم به فدای قدمت
جلوه ی دیگری از حسن تو پیدا کردم
تا زدم...
صدیقه جُر
کفِ دستم را گرفتی، دلِ من بیتاب شد
عشق آمد، هر بهانه در نگاهت خواب شد
صدیقه جُر
امروز پاییز را در جیب مردی دیدم
که تمام راه دکمههای کتش
را یکییکی میبست؛
انگار میترسید هوای نبودنت
وارد قلبش شود.
صدیقه جُر
تــا نشستم بــر تماشـای عبور
خسته گشتم از دل زار صبور
تا که بینی روی دریا آتشی ست
از فریب کاری و سیمای دروغ
صدیقه جُر
لابلای شعرهایت، از غمم هم یاد کن
گهگاهی رنج را از عمقِ جان فریاد کن
من همان ماهی غریقِ دریای غمم
تو بزن سازی جان خویش را آزاد کن
صدیقه جُر
در آینه زنی ست غرق درخیال
به جای اشک با شعر میزندمثال
صدیقه جُر
بــه دل دارم گل رنگینـهٔ عشق
جهــان بینـم بـه آن آینهٔ عشق
چه ها بر پا کند بر قلب مسکین
شراب سرکش و دیرینهٔ عشق
شراب و شور و مستی را بیاور
نما مهمان چشم و دیدهٔ عشق
صدیقه جُر
یک شنبه ❣️
ابرها از چشمانت آغاز شدند،
و باران به جای زمین، بر دلم بارید،
یکشنبه از تو بوی دریا گرفت…
صدیقه جُر
مادرم گفت:
«عشق، نانِ گرمِ خداست.»
و من از آن روز
هر صبح نام تو را
کنار سفره میگذارم.
🌳
صدیقه جُر
تو که میآیی پرندهها
آدرس خانهشان
را فراموش میکنند
و باد موهای خیابان را
به نام تو شانه میزند.
🌳
صدیقه جُر
برادر یعنی
برداشتن باری از دوش خواهر،
یعنی پناهِ روزهای سخت
آرامشِ شبهای بیقرار…
صدیقه جُر
تو که رفتی سکوت شکست
و جهان، با هر نفس من، لرزید
دلم مثل آتشفشانیست
که تو آن را روشن میکنی
بی هیچ هشداری
اگر خوار گردم، خدا هست و بس
اگر زار گردم، خدا هست و بس
اگر خلق عالم زِ من بگذرد
خدا در دلم عشقِ خود را نهد
اگر طعنِ مردم به جانم رسد
خدا هست و پشتم به او گرم شود
اگر جملهٔ خلق دشمن شوند
خدا یارِ من در...
صدیقه جُر
مژه مژه
سوزن سوزن رفو کن
نخ پودش زِ تاار مو کن.
که هنوز وصله دل
دو سه بخیه کاردارد
وطنم
صدیقه جُر
بــه دل دارم گل رنگینـهٔ عشق
جهــان بینـم بـه آن آینهٔ عشق
چهها بر پا کند بر قلب مسکین
شراب سرکش و دیرینهٔ عشق
شراب و شور و مستی را بیاور
نما مهمان چشم و دیدهٔ عشق
می دانستی؟
از وقتی تورا شناختم
آنقدر دوستت دارم
که اگر ماه،شبی
نامت را فراموش کند،
از آسمان پایین میآید
و در چشمهایِ من
دنبالِ نورِ گمشدهاش میگردد.
تو را آنقدر دوست دارم
که حتی خدا،هر وقت
عشق را معنا میکند،
لبخندی شبیه تو
بر لبِ جهان مینشیند.
گــم شــده اســت
در ڪــوچــه پــس ڪــوچــه هایــ
ســر بــه هواےشــهر
،هوایی مه آلوده با بغض
در سرگـردانـی بــن بــسـت ها
فریاد مــی ڪــنــد
هزاران بــار نــقــشــه ی
بی فرجام فــرار
فرار از دخمه های هولناک،،
نگاه شب گردهای چکمه پوش
می لرزاند پیکر نحیفش را،،،
هر بــار در مــحــاصــره...
بعضی انسانها،
اگر جای خدا بودند،
برای یک اشتباه،
هزار حکمِ مجازات مینوشتند.
و خدا...
با همان مهربانیِ بیانتها،
باز هم
فرصتی دیگر
برای بازگشت میدهد.
نشانه
گفتم که عاشقت شدم،گفتی دلیل و،آیه ای؟
گفتم توراخواهم وبس،گفتی نشد نشانه ای!
گفتم دلم رفته زدست،بی تو ندارم شب وروز
گفتی به هر جابنگری ،بینی زمن، تو سایه ای
گفتم تو خورشید منی،سوزم ز عشق پاک تو
گفتی تو خود آیینه ای،آیینه ای در سینه ای
گفتم مرنجانم...
صدیقه جُر
پاییز دماسنجیست
که تبِ خاطره را اندازه میگیرد؛
هرچه هوا سردتر میشود
تو گرمتر به یادم میآیی.
به تو از دور سلام
به تو ای راحتِ جانم، به تو ای نور سلام
به تو ای قبلهٔ دل، از دلِ رنجور سلام
شب اگر دور شدم باز، دلم پیشِ تو بود
به تو ای ماهِ شبِ تار، زِ رَه دور سلام
هر نفس نام تو آمد به لبم،...
غ ✍🏼وغا،
خواستم ازعشقِ تو غوغا کنم، اما نشد
سینه را از شوقِ تو شیدا کنم، اما نشد
خسته ام، بی نور چشمت اشک من دریا گرفت
اشکِ چشمم را به شب حاشا کنم، اما نشد
خواستم در خلوتِ دل، با تو رؤیا پرورم
آتشی از عشقِ تو پیدا کنم،...