متن بانوی کاشانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات بانوی کاشانی
در جان و دلم همیشه هستی مادر.
هستی تو دلیل شور و مستی مادر
در دُرج دلم جواهری غیر تو نیست
خوش در دل و جان من نشستی مادر
هر زمان با نام مادر میخورد شعرم رقم
میتراود اشک شوق از چشم بیتاب قلم
واژههایم سجده میکردند پیش پای تو
بیت ها بیت المقدس شد غزل شد محترم
با دعایت خشت خشتم را بساز! آباد کن
لحظه هایی که خراب و خستهام چون ارگ بم
من در آغوش تو...
فلسفه ی یلدا نه دورهمی ست نه خوردن هندوانه و انار و ...نه...
یلدا بهانه ای ست که یک دقیقه بیشتر دستانت را در دستهایم بگیرم..
انار که ترک میخورد ..
قلبِ دختر پاییز می شکند .
سرخیِ عشق در سفیدیِ برف...
نور شمع روی صورتت میرقصد.
و من در...
ماه روی پلههای سفید ایوان میلغزد
برف می بارد.
و باد،قصههای کهن را
از لابلای برگ های ریخته
زمزمه میکند..
در قلب این شب طولانی،مادر
خاطرهی خورشید را در خانه زنده نگه میدارد.
انار میشکافد.
و دانههای یاقوتش
بر سفرهی دل ستارهها میریزد.
هر دانه،قصهای است
از پاییز های گذشته......
کاش زمان تمدید می شد!!
تا تو بمانی و من بمانم.
و این فاصله، این سکوت تلخ،
برای همیشه در آینهٔ «شاید»ها محو شود.
کاش زمان تمدید می شد،
پیش از آنکه برگهای خزان،
خاطره های سبز ما را
یکی یکی به باد بسپارند.
کاش زمان تمدید میشد،
حتی به...
منم محتاج آغوشت تووخواب وتوی بیداری
واکن آغوش و ثابت کن هوامو دائماً داری
به گرمای تنت بسپر من محتاج گرما رو
به صد گلبوسه رنگین کن تنی رنجور و تنهارو
بیا بازمبمون پیشم، تو مجنون شو منم لیلی
بیا ثابت کنم این رو که میخوادت دلم خیلی
تومیدونی دلم...
انگار چشمان قشنگت رنگ دریاست!
در ساحل آرامشش یک دشت رویاست
باز ازنگاهت می نویسم ،مثل دیروز
ابیات چشمانت عجب درگیر معناست
مغرور زیبایم، غزل جان گیرد از تو
چون آهوانه بودنت روح غزل هاست
پیشم بمان ،هم با دل من عاشقی کن
چون بی تو این خانه غمین وسرد...
"آغوش خود را باز،کن فصل زمستان است"
در اوج سرما آرزویم عشق سوزان است
یعنی که باید گرم باشیم از،تنور عشق
آب وهوای شهر وقتی برف وبوران است
بین من و تو که نباید فاصله باشد
وقتی میان قلب ما امید مهمان است
بر گیسوی یلداییام شانه بزن با عشق...
کافیست باور کنی:
هیچ آرزویی،هرچند کوچک، در این آسمان گم نمیشود.
همه،جایی در دفتر نامههای خدا ثبت میشوند.
بعضی را زودتر میخواند،بعضی را دیرتر… ولی همه را میخواند.
پس امشب،
با تمام وجودت آرزو کن.
آرزویی که قلب زمین را به لرزه درآورد.
آسمان،نزدیکتر از آن است که فکر میکنی.
زنی مانند او باید به دنیا آورد حیدر
که اقیانوس را تنها فقط دریا شود مادر
چه دریایی که در جانش علی بوده ست مرجانش
کنار ساحل امنش گرفت امواج حق لنگر
چو لبخندش. شکوفا. شد شکاف کعبه پیدا شد
علی یار مسیحا شد چه اعجازی از این سرتر
شده...
🌺الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی بن ابی طالب علیه السلام
چقدر خنده ی شیرین تو نمک دارد
چقدر خاطره از تلخی فدک دارد
ملاک عشق خدا مُهر و سجده نیست فقط
حلالزاده به مِهر علی مَحک دارد
چقدر جان به لبِ دلشکسته دارد عشق
نگاه کن که دل...
چه فخری میکند دنیا که ماهی چون تو را روی زمین دارد
خلقی ز کرامات شما میگویند
تسبیح تو را ارض وسما میگویند
ای دادرس روز قیامت زهرا
از لطف تو در روز جزا می گویند
زهرایی و مهمان تو روح الامین بود
شان نزولت قدر وطاها یا و سین بود
زهرایی و نور دو چشمان محمد
همتای تو تنها امیر المومنین بود
یا فاطمه ای زینت عرش معبود
در وصف تو حق آیه ی تطهیر سرود
ای کوثر جاری به مقام تو سلام
ای آینه ی محمدی بر تو درود
اهل کاشانم من
تا حدودی شاعر
تا همیشه عاشق
من پر از واژه و حرف و سخنم
مهربانم من و آیین دلم مهر وصفاست
من به مهمانی چشمان شما محتاجم
یک نگاه آرام یک سر سوزن عشق
یک تبسم ، لبخند
دلخوشم چون سهراب به صدای آبی
به پر پروازی...
این هفته نیز
در گذرنامهی روزهای خالی
مهری نخورد.
و رفت.
من مانده ام و
چمدانی پر از بلورهای انتظار...
در آستانهی ایستگاهی دیگر
به انتظارِشنیدنِ آوایی
که از دلِ شب
سر بر آورد.
شب آمد...
شمعی روشن شد در سکوت
شعله رقصید ..
قلم لغزید ..
غزل جوانه کرد
لبخند شکوفه زد
کسی در گوش خانه
لالایی عشق خواند
شربت شیرینِ مهتاب
بر لبهای تشنهٔ ایوان چکید
و حلاوت این لحظه
در دل پنجره نشست
هرم عشق انشا شد روی شیشه ها
اتاق...
او را
«امابیها»صدا میزدند.
امروز
همهی تاریخ
یتیم اوست.
ماه،
پس از تو تنها یک شکایت داشت.
ای پنجرهی گشوده به معراج !
چه زود بسته شدی…
چای داریم، خنده داریم، تو هم باشی شادی کامل میشود.
جهت روشن کردن روز، حضور تو لازم است!
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
اینجا مردم چشم پنجره را هم بسته اند
چشم دیدن نور را هم ندارند
چه توقع نابجایی ست تو را دوست بدارند
حال وهوای شهر دل از غصه لبریز است
وقتی نباشی قصه ی کوچه غم انگیز است
برگرد وچون سابق بگو که دوستم داری
باز آ ، که فصل عاشقی ها بی تو پاییز،است