بیو
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات بیو
در میان جنگ دنیا
سنگر امن منی تو...
گاهی
انسان
از خودش جا می ماند..
خاطره
چیزی هست
که انگار نبوده،
ولی هست..
برای رفـ؏ בلتنگی.
آغوشت تنها راه چاره است.
جانم جا مانـבہ،
בر پیچش زلف پریشان او...
محو شد نقش همه
خال لبش پیدا شد..
اگر چوب خالق ندارد صدا
در آن رحمتش هست صدها نوا
تو همان جانی هستی ڪه،
تن من ڪمش בارב...
ڪه ویرانه گشته ام בر فراق او...
؏ـطر تـن تــو.
هـر ؏ـاقلی را בیوانه میـڪنـב.
یا بیا مثل باران دعا کن
یا نبار و مرا هم رها کن
من غزلخوان چشم تو هستم.
کینه زندان است
و بخشش
کلید خروج از آن..
زلزله چشمانت بـבجور בلم را لرزانـב...
فقر واقعی
کمبود انسانیت است
زندگی
در این برزخ روزمره
تمرین مردن است
چشم مستش را بگویم،
یا سیه زلف پریشانش را...
رفتم از خویش ولی در غم فردا چکنم
شب بخیر..،
ای نبوבت موجب این همه בلتنگی בل...
باران آمد
و خاک
بوی خودش را به یاد آورد..
زخم
اگر حرف بزند
خیلی ها
کم حرف می شوند
ریا
علف هرزی است
که به جای گل رشد می کند
خیابان
خسته تر از
قدم هاست..