متن جملات حجت اله حبیبی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات جملات حجت اله حبیبی
به تماشا بنشینم
خودم را
یک شب
برای
دیدنت
نشسته ام ز پا
خدا حافظ
ای
شیرین ترین خاطره تلخ .
در آخر
دو خط
در ایستگاه به هم می رسند
امیدوار باش !
فقط
برای یک انتخاب
همه
دشمنم شدند
«ماه»
بهشت
بهانه است
مهم
رضایت صاحب خانه است.
اگر
آینه نبود
خودبین
نمی شدیم.
هر
حُکمی
غیر از دل
بچه بازی است .
کاش
یک روز
به دیدار خودم هم
بروم.
کلمات
هم
کلمات قدیمی،
امروزه
کلمات هم
با هم قهر اند
مثل همسایه های صمیمی.
اندیشهٔ
بهار دارد،
برگی
که رنگ عوض می کند
برای رقص قاصدک.
کلمات هم
کلمات قدیم
امروزه
کلمات هم
باهم قهراند
مثل همسایه های صمیمی.
یک دست....
بیا
دست دیگرم باش
تا
دنیا را بغل کنم.
زیر
عکست
نوشته بودی :
«عشق را
بی حصار می خواهم»
و من
در گشودم
و
رفتم
نه از قلبت.
به دریا
نرو،
می ترسم
ماهی ها ،
صیدت کنند.
نشست
و
نفسش را
چاق کرد،
« جاده »
امّا
با اولین پُک
برخاست
تا راه گم نشود .
جاده
نفسش برید
از بس
دنبال تو دوید.
سایه ات را جمع کن
تا همسایه است شوم
لب های پنجره
ترک خورد
وقتی
ابر شهر را ترک کرد.
باد
زمینی نیست
گویا
از بهشت
برای پریشان کردن دل من
و موی تو
آمده است
در من
پیچیده است
صدای
زنی
که نامش را از یاد برده ام
ولی « مادر » صدایش می کنم.
وقتی گرسنه می شوم
سیر می گریم
به یاد خنده هایت .
ساعت ها را
به دار آویختم
تا نشان ندهند
بی تو بودن را ...
برای ساختن
از خود
و برای باختن
از دل
شروع کنید.