متن جملات حجت اله حبیبی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات جملات حجت اله حبیبی
مثل
لبخند تو
خورشید افق
بر لب خویش
سلامی دارد.
تا
بهار را
بخش کردیم
قاصدک
سررسید
که
پاییز است.
اگر
با مهر
شروع نکنیم
گرفتار
بی مهری
می شویم.
زیبا نیست پرواز
وقتی
پرنده ای
در قفس
می زند نفس
به عشق آزادی.
کاش
با رسیدن انار
تو
نیز برسی.
به تماشا بنشینم
خودم را
یک شب
برای
دیدنت
نشسته ام ز پا
خدا حافظ
ای
شیرین ترین خاطره تلخ .
در آخر
دو خط
در ایستگاه به هم می رسند
امیدوار باش !
فقط
برای یک انتخاب
همه
دشمنم شدند
«ماه»
بهشت
بهانه است
مهم
رضایت صاحب خانه است.
اگر
آینه نبود
خودبین
نمی شدیم.
هر
حُکمی
غیر از دل
بچه بازی است .
کاش
یک روز
به دیدار خودم هم
بروم.
کلمات
هم
کلمات قدیمی،
امروزه
کلمات هم
با هم قهر اند
مثل همسایه های صمیمی.
اندیشهٔ
بهار دارد،
برگی
که رنگ عوض می کند
برای رقص قاصدک.
کلمات هم
کلمات قدیم
امروزه
کلمات هم
باهم قهراند
مثل همسایه های صمیمی.
یک دست....
بیا
دست دیگرم باش
تا
دنیا را بغل کنم.
زیر
عکست
نوشته بودی :
«عشق را
بی حصار می خواهم»
و من
در گشودم
و
رفتم
نه از قلبت.
به دریا
نرو،
می ترسم
ماهی ها ،
صیدت کنند.
نشست
و
نفسش را
چاق کرد،
« جاده »
امّا
با اولین پُک
برخاست
تا راه گم نشود .
جاده
نفسش برید
از بس
دنبال تو دوید.
سایه ات را جمع کن
تا همسایه است شوم
لب های پنجره
ترک خورد
وقتی
ابر شهر را ترک کرد.