Farzaneh
گور بابای منطق :)
- امید، آخرین چیزیست ڪہ مےمیرد!🌱'
در ناگذر ترین حالت ممکن به سر میبرم تمام جان به سختی نفس میکشد درد را تنفس میکند ..
برای آخرین بار دیدمت.
دورتر از همیشه، سردتر از همیشه، و بیروح.
در برابر من، بیدفاع و بیحرکت.
سردی دستهایش، تمام زندگیام را برای ساعتها، روزها، هفتهها، ماهها و سالها متوقف کرد.
چه کسی میداند چگونه میگذرند روزهای بدون او؟
شاید وداع، سختترین مرگ خاموش باشد؛ مرگی آرام و در...
کاش عزیزم، برایم از روزهایات بگویی، از حالوُ روزهایات، از دلتنگیهایت، از چشمان پرانتظار تو، از زندگی در جهان دیگر…
چگونه میگذرند روزها و شبهایت؟ چه کسی کنارِ توست تا حرفهای شیرینات را بشنود، کی گوش فرا میدهد به سخنانت، که هم آن شیرینتر از عسل؟
چگونه میشود بدون من…
حرف بزن باهام شاید امشب آخرین شبه :)
تو برمیگردی عاشق تر از همیشه ولی من دیگه اون دختر 17ساله نیستم ..
یکی هست تو قلبم..
که هرشب واسه اون مینویسم و اون خوابه 💔
جبران نمیشوی حتی با گریه های عمیق
مامان🖤
و تلخ ترین تاریخ شاید ²⁶اسفند ماه بود
گویی تمام روح من اسیب دیده تمام سلول به سلول من عمیق گریه میکنن من لبخند میزنم
کاش میشد این روز ها رو خود را در جای امن گذاشت و فرار کرد
کجایی بگو الان تنها کسی که داشتم بهش اطمینان؛
رهایت نمیکنم مگر آنکه مرا از قصد گم کنی
میشه دستات مال من بشه
دلم از جا کنده شه
دلم یه جا بند بشه
اگه باشی کی حریفم میشه
توی خل و چل بازیا ...
چو میروی بی من نرو.
دو دست گرمت تـو دستای من تـو آسمونا ستاره ی من!
من سنگ صبور غمهاتم من دل ناگرون چشمهاتم!
مخفی کردن ناراحتی از خودِ ناراحتی دردش بیشتَره..
دیگه نه آدم سَمی ای مونده حذف کنم ، نه موضوعی باقی مونده که رها کنم .
یاد این حرف عباس کیارستمی افتادم :
من مانده ام و من ؛
من از من رنجیده و هیچکس نیست پا در میانی کند !
من به شدت فرد لجبازیم.
قابلیت اینو دارم که نادیده بگیرم، اهمیت ندم، عصبی باشم و حتی گاهی حرف نزنم. در حالی که گوشیم و بخاطر اون شخص تو شارژ نگه داشتم، فضای اطرافم فرقی با قبرستون نداره و جلوی پامم نمیتونم ببینم ولی بازم بیدارم و لج کردم.
چه فایده ای دارد
نگران من باشی، ولی از من دفاع نکنی؟
خیلی دوستم داشته باشی، اما من را نفهمی؟
جای خالیم را حس کنی، اما سراغم را نگیری؟
چه فایده ای دارد
در میان دارایی های تو باشم اما مهم ترینشان نباشم.
•