رخ بنما که چشم توست دوای چشمان ترم ️️️
این که در سینه ی من هست تو هستی دل نیست...
How impatiently I want you چهِ بی تابانه میخواهمت ... ️️️
تمایلات خود را میان دو دیوار محکم اراده و عقل حبس کنید.
تنهایی یعنی تو دعوایی که مقصرش تو نیستی حتی خانوادتم پشتت نباشن...
-دستات چرا کبودن؟! +چیزی نیس،با دیوار دردودل کردم
من همونی ام ک میبینه و هیچی نمیگه و توام فکر میکنی ندیده
-فراموشش کن +چن ساله تنها هدفم تو زندگی همینه
تار توهم می تند عنکبوت خیالم خدا کند پروانه شکار کنم.
آذر یلدا را به زمستان بسپار سپید بختش می کند.
پرسه می زند در مرز آسمان قاصدک تمبر ندارد! که به مقصد برسد.
ها کن به دستان تنهایی
غمگینم برای ماهی یا کرم سر قلاب؟
زندگی... انارهای ترک خورده ای ست در سینه ی مرگ
برگرد آنقدر که تو را دوست داشته ام نبوسیده ام
دوست داشتنت به پایم می پیچد و من گل سرخی می شوم در هوای تو...
تو آن بوسه ای که هرگز از لبانم نمی افتی
سر انجام... روزی خواهی بارید بر دلتنگی هایم، مدتهاست چترم را بسته ام
دنیای بی او نه چشم لازم دارد نه پنجره
در ساغر تو چیست که با جرعه نخست ، هشیار و مست را همه مدهوش می کنی؟
ما سالهاست غیر زمستان ندیدهایم تقویمها دروغ نوشتند از بهار...
آدمها یک زمانی در یک جایی ناخواسته خودشان را جا میگذارند و میروند
آدامسا بهمون میفهمونن هیچ شیرینی ای موندگار نیس
منو تهدید به رفتنش کرد ، آروم در گوشِش گفتم راه رو بلدی یا نشونت بدم