اینجا تمام حنجرهها لاف میزنند هرگز کسی هر آنچه که میگفت آن نبود
هر رنگی که می خواهی باش حتی سیاه! ولی یکرنگ باش.
بگو، به خاطره هایت دگر خیالی نیست، شب گذشته دلم را عصب کشی کردم...
هوا ناخوش! صدای کلاغ...
از دیدن رویت دلِ آیینه فرو ریخت هر شیشهدلی طاقت دیدار ندارد
در کالبد خودم بهترین خودم روزگار آفتاب پرست
دریغ از یک سیب همه را گاز زدند گناه
دکمه های شب وا ماه انگشت نما
ایستادم چرخ زمان هنوز می لنگد
خفاشی معکوسم روی فکرهایم راه می روم روی اندیشه هایم آونگ!
یه وقتایی فراموش کردن بعضیا ، مثل فراموش کردنِ نفس کشیدنه !
سه چیز زمانِ زیادی پنهان نخواهد ماند : - خورشید - ماه - حقیقت
سرگیجه گرفتم بسکه روزگار دورم زد....
چرا نمیخوای بفهمی فرصتی که تو زندگی از دست رفت برای همیشه از دست رفته...
عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمر بجز از امشب و فردا شب و شب های دگر .
زنی که بداند بودنش مردی را به وَجد میاورد، هرگزپیرنخواهد شد! هرگز....
جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت بر همان عهد که بودیم، برآنیم هنوز
دلبسته شدن حس قشنگی است ولی نه بگذار که با بی کسی ام انس بگیرم .
خلاصه که چشمای دلبر قشنگ ترین سیاهی سرنوشتم بود
چشمهایت حرارت محض است ربّنا آتنا عذاب النّار .
بعضی آدمارو باید از زندگیت حذف کنی.. دوروز ناراحتی، ولی یک عمر راحت.
گله از دوست ندارم خوش وخرم باشد خودم انگار به من باز خیانت کرده...
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم... ️️️
جز آغوشت هرکجا که باشم غریبم !!! ️️️