افتادن ، پاداشِ خوش رقصیِ برگ در مقابل باد.
پلکهایم دیگز باز نمی شوند سنگین است گامهای رفتنت!
سکوت را شکستم چه کنم؟… با این شکسته ها
درد دل هایم را که شنید جاده چالوسی شد پر از پیچ و تابِ رفتن
باز است گاردِ آغوشم دلم ضربه فنی می خواهد
این فاصله تقصیر من نبود آخر دوستت دارم هایت بوی عبور می داد!
دیوار هم ترک برداشت وقتی آجر دلش شکست…
من یه دیوونم دیوونه ی تو
آن طبیبی که مرا دید در گوشم گفت درد تو دوری یار است به آن عادت کن
می خواهم بخندم اما لب هایم درست کار نمی کنند
حس قشنگیه زن بودن واسه مردی که کل دنیاته
هر جا دیدی خدا تحویلت گرفت بدون شک دعای مادر پشت سرت بوده...
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را
تویی نفس همین و بس
شده آیا به کلنجار نشینی که چه شد من به این درد پر ابهام دچارم هر شب
تمام تو سهم من است به کم قانعم نکن...
داشتنت / تمام آرزویی ست که دارم...
یکی بود یکی نبود بیخیال قسمت نبود
قشنگی عشق به این است که کسی باشد بی وقفه تو را دوست بدارد...
و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازشهای لبهای عاشق من بسپار...
یادت میفتم با گریه میخندم رو کل دنیا چشمامو می بندم
یارضا بر یازده امام چو دلم تنگ می شود می آیم و طواف مزار تو می کنم
دختر بدر الدجی امشب سه جا دارد عزا گاه می گوید پدر گاهی حسن گاهی رضا
از غربت آن غریب کن یاد امشب در شب شهادت امام رضا التماس دعا دارم