تنهایی یجوریه که نه از ته دلت میخوای تنها باشی نه عمیقاً دوست داری کسی وارد زندگیت بشه!
هیچ کس نمی بیند هیچ کس اهمیت نمی دهد چشم های دیگران زندان ماست افکارشان قفس ما
بعد از طلب تو در سرم نیست غیر از تو به خاطر اندرم نیست
محبوب ابدی من دوست داشتن تو بزرگترین لذت در دنیاست من این دوست داشتن را بیشتر از هر چیز در دنیا دوست دارم تمام لحظات بی تو را با تو به تنهایی گذرانده ام من با یاد همان روزهایی که در کنار هم بودیم سالهایی که بی تو گذشت را...
بیا تا برات بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد و خاصیت عشق این است
شب اگر باشد و مِی باشد و من باشم و تو به دو عالم ندهم گوشه ی تنهایی را
هیچ کس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم مانده ام در قفس تنهایی در قفس میخوانم چه غریبانه شبیست شب تنهایی من
خدایا مواظبش باش ولی فقط ی خواهشی ازت دارم... ی شب مست مست تو بغل ی غریبه...بدجوری یاد من بندازش...
همیشه آخر شدنم بد نیست .. اینکه مثلا عشق اخر کسی باشی که دوسش داری ..
دوای بعضی از دردا مبتلا شدن به یه درده دیگست !!!
بعد از رفتنش موهایم را ازته زدم! دیوانه ام میکرد خاطره ی دستانش.....
سردش بود! دلم رابرایش سوزاندم! گرمش که شد باخاکسترش نوشت خداحافظ ...
همه ماهر شده اند... یک نفر هزاران نفر را, با هم دوست دارد...! اما من! ناشیانه به یک نفر, دل میبندم هزاران بار️️
ما همه مان تنهاییم، نباید گول خورد، زندگی یک زندان است ، زندانهایی گوناگون ولی بعضی ها به دیوار زندان صورت می کشند وبا آن خودشان را مشغول می کنند بعضی ها می خواهند فرار بکنند دستشان را بیهوده زخم می کنند و بعضی ها ماتم می گیرند ولی اصل...
اینجا پر است از نبودن هایت ؟ این طعم تنهایی عاقبت یک شب من را سخت دیوانه خواهد کرد
Je pensais à toi tellement plus tu Existes juste dans mon esprit pas dans la réalité اونقدری به تو فکر کردم که دیگه فقط تو فکرم وجود داری، نه در واقعیت
Disaster is someone who everything remindes her lover... و فاجعه فردیست که همه چیز او را به یاد معشوقه ی رفته اش می اندازد...
من آن شمعم که با سوز دل خویش فروزان می کنم ویرانه ای را اگر خواهم که خاموشی گزینم پریشان می کنم کاشانه ای را
هر آنچه دوست داشتم برای من نماند و رفت… امید آخرین اگر تویی! برای من بمان…..
اگر کسی احساست را نفهمید مهم نیست سرت را بالا بگیر و لبخند بزن فهمیدن احساس کار هر آدمی نیست!
هیچ وقت بی خداحافظ کسی را ترک نکن نمی دانی چه درد بدی است پیر شدن در خم کوچه های انتظار ورود
اکنون که بدون تو نشستیم با خاطره هایت همه جا دست به دست ایم
میروی یک روز و با خود میبری روح مرا
اگه نبودم بهم قول بده واسه هیچکس اونجور که با من مهربون بودی،مهربون نباشی