جدایی نه از فاصله هاست و نه از درهایی که دیگر بسته اند جدایی آنجاست که تو دیگر از گفتن حرف دلت دست می کشی ...
بعضی وقت ها خدا نجاتمون میده ولی ما جدایی حسابش میکنیم همیشه جدایی بد نیست...
از تو نمانده تاب جدایی دگر مرا بهر خدا مرو به سفر، یا ببر مرا
۸۰ درصد طلاق در میان زندانیانِ جنگی بازگشت داده شده به کشور ؛ این یعنی آنکه ۸۰ درصد از عشقهای بشری تاب پنج سال جدایی را ندارند !
متنفرم از غروب جمعه ای که تو را از من گرفت مادرم
. این که با تو باشم و با من باشی و با هم نباشیم جدایی همین است این که یک خانه ما را در بر گیرد اما یک ستاره ما را در خود جا ندهد جدایی همین است این که قلبم اتاقی باشد خاموش کنندهی صداها با دیوارهای مضاعف و...
کاش دست دوستى هرگز نمى دادى به من آرزوى وصل از بیم جدایى بهتر است !
سلام بر وفاداران؛ به آن ها که هنوز بر سفر کردهشان پابندند، به آن ها که سر در گریبان اند، به عاشق ها که نگاه میکنند حسرت میمکند و پوست لبشان را خوراک دندان هایشان میکنند و بغض به خورده گلو میدهند و همیشه به جایی خیره میمانند .. سلام...
ای آنکه ز هِجر تو ندیدیم رهایی ؛ باز آی که دل خسته شد از بارِ جدایی
کاش یادبگیریم وقتی ازکسی ناراحت میشیم جای اینکه یهو ترکش کنیم اول دلیل ناراحتیمونو بهش بگیم و توضیحاتش رو بشنویم... شاید دیگه اینطوری ترک کردن و جدایی لازم نباشه
آن زمانی که تو از کلبه ی قلبم رفتی بر درش قفل زدم تا که نیاید دگری من و چشمان گره خورده به تقویم و زمان روز و شب با همه ی خوب و بدش شد سپری
روزی گفتیم فقط مرگ میتواند ما را از یکدیگر جدا کند مرگ دیر کرد و ما از یکدیگر جدا شدیم!
هوا هوای جدایی هوای تنهاییست ...
خبرش مثل زلزله در تمام من پیچیده .. تو داری ترکم می کنی ، و من ترَک می خورم آرام که فرو بریزم شکوه رفتنت را .
یا خانه تنگ تر شده یا من در خودم جا نمی شوم نفس رفته است نمی آید!
غم آخر بود رفتنت
به جز تو قلب خودم را به هیچ کس نسِپردم تو هم غمی به جهانم اضافه کردی و رفتی...
مرا رها کردی و رفتی برای من درد و رنج دادی باز هم من دوستت دارم من باید چکار کنم سوختم اوه خدای من مردم اوه خدای من...
تا که رفتی از کنارم ناگهان باران گرفت ابر هم گویا توان این جدایی را نداشت...
باران گرفته است کنارِ نبودنت باران گرفته است همان جا که نیستی تکرار میکنم که کمی بیشتر بمان تکرار میکنی که نباید بایستی
بعضی وقت ها خدا نجاتمون میده ولی ما جدایی حسابش می کنیم... همیشه جدایی بد نیست... . .
امشب باران چشمانم بند نمی آید به عادت گذشته منتظر نوازش توست، نمی داند دیگر نه تو هستی نه نوازش دستانت... ️️️
بسوزد آنکه سربازی بنا کرد تو را از من مرا از تو جدا کرد
دیروز که رفتی... خدا گریه کرد و همه اسمش را باران گذاشتند...