متن حجت اله حبیبی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حجت اله حبیبی
دریا ، یا مرداب
نیلوفر که باشی ،
گل می دهی
حجت اله حبیبی
نمی دانم کلید چیست
و
قفل به چکار آید،
اما لبخند تو قفل زبانم را می گشاید
حجت اله حبیبی
از ظلمت شب گذشتی ای دیده ی من
برخیز که نور می دمد کوبه ی دل
می دانی!
هیچ حالی ،
حال آدم را نمی گیرد،
مگر حال تو...
من
نیاموختم ،
فکر کردن را ،
مگر به تو....
حجت اله حبیبی
فریاد از من ،
سکوت از تو،
من شرمسار سکوت خویشم
حجت اله حبیبی
عکس من ،
برعکس من ،
فریاد دارد
با سکوت....
حجت اله حبیبی
گاهی ،
به خود می گویم ،
کاش، فریاد بودم،
تا در انعکاس کوه ، می گفتم :
تو «بدی»....تو «بدی» ...
حجت اله حبیبی
گاهی،
می پیچم از مسیر،
تا ببینم ، تو را سیر،
چون ،
مقصد مسیر است،
و عده ای، سیر از مسیر،
پس گاز می دهند مسیر را ، برای مقصدی
که به غفلت طی شده است....
دلبر!
بیا
تا
دل بردارم ،
از همه
هرچه به آسمان می نگرم،
جز
چشمان تو،
نوری بر دلم نمی تابد،
حتی در شکست...
حجت اله حبیبی
من ،
دوست دارم ،
باران را ،
وقتی خیابان ،
به تو ختم می شود ،
در پیچ دستانی که،
تفاهم آن را پیچیده است
حجت اله حبیبی
دنیا ،
بازیچه نیست،
خیال نیست،
اندیشه است، در ذهن دخترکی
که
پر پروانه را
فوت می کند
حجت اله حبیبی
خاطره ها،
می گذرند
و
می گذارند
داغی را بر دل
بعد رفتن