متن رعنا ابراهیمی فرد
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات رعنا ابراهیمی فرد
ماه در یک شب به زمین می رسد
و دنیا همیشه ...
در یک وضع عادی نمی چرخد
زمان مسدود است
و خواب از چشمانمان پریده است
ماه در یک شب به زمین می رسد
و ما می دانیم ...
که چقدر راه را بی میل آمده ایم
هیچ کس...
باور کن مرا...
این منم زنی که وجودش آفرینش است
زنی که قبل از هر چیز یک انسان است
انسانی که حق زیستن دارد
رعناابراهیمی فرد(رعناابرا)
عاشق هوای اسفند ماهم
عاشق قدم زدن های مکرر
به انتظار هوایی آفتابی و بهاری و دلنشین
عاشق انتظار کشیدن هایش
انتظاری که زیباست ...
می دانی بهار دارد می آید
با شکوفه های مهربانش
بهار با بوی خوش باصفایش
بهار با ترانه های عاشقانه ی زیبایش
بهار دارد می...
می خواهم هدیه ای برایم بیاوری
هدیه ای از جنس نور ...
هدیه ای که منحصر بفرد باشد
هدیه ای پر از حال خوب ...
هدیه ای از جنس قلب شیشه ای ات
هدیه ای که بال و پر بزنند
حسودانی که دنیا را همیشه خراب می کنند
رعناابراهیمی فرد...
پر پرواز می خواهم
که روم از هر کجا ...
آزاد و رها همچون باد
همچون یاد تو و خاطره ها
پر پرواز می خواهم ...
که روم سوی خدا ، پیش خدا
بنشینم و ببینم ...
که چرا و چرا و چرا
عشق ها را با ریا آلوده اند...
شاید تاوانش را داده ام
تاوان نگاههای سربه زیر دختری جوان را
تاوان قلبهای ندانسته مچاله شده را
تاوان قلبهایی که شاید هنوز هم عاشق هستند
اما او من بودم که باید انتخاب می کردم
و من فقط یک نفر بودم
و قلبم درگیر شاهزاده ی مجهولی بود
که باید...
همه چیز که آرزو نیست ...
آرزو باید به اندازه ی خودت باشد
نه در تنت زار بزند و نه برایت تنگ باشد
آرزوهایمان را به اندازه انتخاب کنی
رعناابراهیمی فرد (رعناابرا)
بهار آغاز شکفتن است
قلبت را به روی خوبی ها باز کن
نترس از سختی ها ...
نفس عمیقی بکش
و قلبت را بر روی عشق باز کن
رعناابراهیمی فرد
انگار تو را دریا برایم آورد
همچون ماهی هایی که لب ساحل را می بوسند
انگار تو را باران برایم بارید
همچون قطره هایی که لب چترها را می بوسند
انگار تو را آفتاب برایم تاباند
همچون اشعه هایی که لب زمین را می بوسند
انگار تو را خدا برایم...
بهار ساکت می شود
وقتی سرچشمه عشق را
در دستهای دو تن می بیند
بهار دیگر غزل نمی خواند
وقتی از لبان عاشق و معشوق غزل می شنود
رعناابراهیمی فرد(رعناابرا)
آغشته به نور می آیم باوقار و زیبا
پیراهنم اشعه ی خورشید است
و محافظانم افتابگردانهای به صف کشیده
آغشته به نور می آیم
و آغاز سال را بوسه می زنم بر رویت
تا به نور آغشته شوی
چشمهایت ، قلبهایت ، رگهایت ...
جز برای نور نتپد
آغشته به...
بیا از این جاده های بهاری گذر کنیم
دستهایم را بگیر ...
و دوستت دارم های نامحدود را
تا انتهای جاده ابدیت ورد زبانت کن
بیا از این جاده های بهاری گذر کنیم
دستهایم را بگیر ...
و شکوفه های رنگارنگ را
به مهمانی قلبم دعوت کن و تسخیر کن...
باران می بارد
تو کجایی آخر ...
مگر آن روز ندادی دل ما را سوگند
به همین بارش باران که شود شاهد ما
نرویم هیچ کجا از سر دعوا
تو کجایی اخر ...
باران می بارد
همه دکلمه ها را خودش می خواند
تو کجایی آخر ...
باران ...
دلش...
ماه مرا نگریست ...
شب قصه خواند ...
زمان گذشت ...
آرزوی باهم بودن زمان را مکدر ساخت
تنها شاخه ها مرا فهمیدند
کسی از سر شاخه ها خبر نداشت
طوفان بی پروا آنها را شکست
ماه کنار من به مهمانی نشست
انتظار ابدیت را در مسیر عشق تثبیت کرد...
خواب می بینم
خواب روزهای آفتابی
خواب افتابگردانهایی که صورتشان را با نور خورشید سرخاب می کنند
خواب می بینم
خواب تمام روزهایی که به سختی گذشت
اما به خیر گذشت
خواب تمام ساعتهایی که از دستم دلگیر بودند
خواب تمام عشقهای یکطرفه ای که چشم هایم ندید
اما دلهایشان...
از من چه کاری ساخته است
وقتی کسی به دلخواه خود را در لجنزار به دار می آویزد
از من چه کاری ساخته است
وقتی کسی را می شناسم که لیاقت را دوست ندارد
و این منم ...
و زمان که هرگز نمی ایستد
رعناابراهیمی فرد (رعناابرا)
به سویم بیا همچون باد
همچون طوفان سرگردان
همچون رنگین کمان بعد از بارش باران
به سویم بیا همچون حرفهای عاشقان
به سویم بیا...
به سویم بیا ...
همچون بوسه هایی که از عشق پر پر می زنند
تا خود را برسانند بر رخ یار
رعناابراهیمی فرد (رعناابرا)
ما در آینه ی کوچک یک شانه
در پی مقصود دل می گردیم
ما واژه ی مصلوب تسلیم را
هرگز نمی پسندیم
رعناابراهیمی فرد (رعناابرا)
.
در میان صحبت های منطق
هزاران بار مرده ایم
خاطره ها را به روزنه ای ...
به گرد فراموشی سپرده ایم
گاه ...
با گفتن : \ این نیز بگذرد \
به افق دیگری رفته ایم
زندگی این است آیا ...!؟
در این فلسفه سالهاست که مانده ایم
رعناابراهیمی...
بارور ساخته است آفتاب را
شکست های تکراری ...
هورای زمین رو به سمت خاموشی ست
بوی کافور می شکند مرا
چگونه باید گرفت انتقام را
که خاک مملو از مشوش کینه هاست
که خاک پر از گور آرزوی شخصی تنهاست
رعناابراهیمی فرد (رعناابرا)
چه خوب میشد
کلید قلبها در دست هایمان بود
و باز می کردیم درش را
با مهر ، مهربانی ، عطوفت
چه خوب میشد
کلید قلبها در دست هایمان بود
و باز می کردیم درش را
با گذشت ، ملاحظه کردن ، همدردی
چه خوب میشد
کلید قلبها در دست...
رازها شوخی بردار نیستند
دلشان یک دنیا سفر کردن می خواهد
رازهایی را که نمی خواهی فاش شود
به هیچ کس نگو
اگر گفتی بدان قطار مسافرتش را
هیچ گاه نمی توانی کنسل کنی
رعناابراهیمی فرد (رعناابرا)