شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
به بلوغ یک رود خیره ای
و به تنِ نازکِ بچه ماهی ها
نوک می زنی...
انگار تو همان مرغابی وحشیِ
گم شده ای که
صورت آسمان را با این همه
اَخم می خندانی
تو را ای پرنده یِ سفیدبالم
از دور می بوسم
بوسه ای که می دانم
هرگز...
مه آلود شدم..
سرِ جاده معلوم نیست..
تهِ جاده هم...
یا تو می روی..
یا کبوتر خواهد رفت..
پس خوب نگاه کن...
ابر
سر می کشد دریا را
اما
قطره ای نم پس نمی دهد
به کویر.
رضاحدادیان
شعرکوتاه
۱۴۰۲/۳/۲۲
هنوز سبز هستی..
احترامت را داری..
خشک نشده ای...
سر روی بلوک..
در فکر خانه...
از پشت آن سنگ..
بیا دستم را بگیر..
زمین خورده ام...
خسته ام
از آمدنِ شب و روز
امروز ها و فرداهای دور
بودنِ تکرار ها
و دیدنِ دیوارها
خسته ام
و دلم
رهایی می خواهد
از این لحظه های پوشالی
و رهایی از
ثانیه های تلخ
بادصبا
گفت وگو از یک دل تنگ است
امشب
در دل تاریکی پس کوچه های غم
و غمگین آرزوها
در چنین تنگنای بی فریاد
نگاه خسته ام
خود را
به هر در می زند امشب
و می خواند تو را با هر قدم تا صبح
تا وقت سحر
ای آشنا
ای...
حتمن بیا، تا همه تو را ببینند،
چرا که باید بدانند،
این شعرها، سروده ی من هستند.
شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی
دنیا چنین است،
مردها خون می ریزند و
زن ها چشم هایشان را.
شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی
برخی با بودنشان و
عدە ای با نبودنشان
نابودمان می کنند.
شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی
گفت:
فردا خواهم آمد.
خدایا!
چند سال دیگر،
فرداست؟!.
شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی
امروز صبح
فراموشم شد تو را یاد کنم،
گویی که چای صبح ام را نخورده باشم
سردرد گرفته ام.
شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی
شاعر هم نشدیم،
که همچون آنها بنویسم:
دل تنگ شده ام برایت...
شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی
هوای شهر خنک شدە!
انگار کە تو
با موهای خیس بیرون زده ای.
شعر: وریا امین
ترجمه:زانا کوردستانی
بیا تا مثلی کوردی، بیاموزمت،
برای نمونه:
نان برای نانوا و تو هم برای من.
شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی