شعر کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر کوتاه
می نشیند
بر گیسوی زمان
ابر سفید فراموشی
بادصبا
می خواند
چکاوک تقدیر
غزل جوانی را
بر شاخسار زندگی
بادصبا
شب
فاصله ای است
میان دیدار ها
بادصبا
جارو می کند
بام آرزوها را
کنیزک تنهایی
بادصبا
آیا خدا خالق آزادی ست،
یا استبداد،
کدامیک،
آیا باید اندوه حلزون،
در پاییز حزن آلود را باور کرد،
یا رقص گیسوی بید در باد را،
که پرچم آزادی خداست؟
مهدی بابایی ( سوشیانت)
چونان تو را دوست دارم،
که هوس دارم،
روزی گاز بزنم،
سیب نشسته ی صورت تو را...
مهدی بابایی ( سوشیانت)
قرار ندارم
مثل تخته پاره ای
که موج ها را در نوردیده است
و در آرامش هیچ ساحلی
جا خوش نمی کند
با،،،
لاله های سرخ،
[محصورِ سیم خاردار]
پیامی ست!
***
--تو، هم می شنوی؟!
زانا کوردستانی
جوخه ی اعدام؛
در خوابی آشفته
به تفنگش تکیه داده ست...
***
لعنت به:
--اطاعتِ کورکورانه!
زانا کوردستانی
این غنچه ای که در
دستم نشسته است
ادامه ی زخمهای توست
که هر روز
می شکفد...
رویاسامانی
🌺🍃🌺🍃🌺🍃
درخت؛
از ترس ذغال شدن؛
کتاب شد!.
زانا کوردستانی
باران،،،
به نرمی می بارد
بر چتر مولتی میلیاردر
***
اما،،،
سیلی ویرانگرست
برای مرد کارتن خواب!
زانا کوردستانی
آفتاب،،،
هدایت گر ما بود اما،
تن به شب پره هائی دادیم که،
دورِ سرمان می چرخیدند!
زانا کوردستانی