متن طغیان
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات طغیان
خستهام از دردهای بیامان
آشیان میجوید از طوفان، تنم
در سکوتِ موجهای بیقرار
باز میجُوید رهِ طغیان، تنم
هرچه میکوبی، نمیریزد هنوز
مانده از مرزِ شکستن، آن تنم
پاره شد هر تار از من سالها
تارِ تو نشناخت آن دوران، تنم
هر نفس داغیست بینام و نشان
میکشد بارِ تو...
مانده و بلاتکلیف بین سکوت و طغیان هجاهای جا مانده از حنجره برای خاموشی آتش مانده بر دل....
ای آنکه دل را برده ای جان را ببر در راه خود
تنهای تنها مانده ای ما را ببر همراه خود
شعر تو گر طغیان کند اعجاز موسی میکند
در مسیر گردش اش باشم مدارا می کند
آتش بگیرد خنجرم خون بربزد از جگرم
آقا تو را گم کرده ام...
خانه تنهاست!
بسان دختری که تنهایی اش
تا ابدیت جاری ست
باران چند روزی ست باریده است
و ستاره ها...
از دید زمان پنهان مانده اند
خیابان منتظر است
و نگاهی که لابلای خورشید
ثانیه ها را می شمارد
زندگی همچون آبی روان جاری ست
حرف ها...
در پشت نگاه...
کیش و ماتیم
از طغیان شطّ رنج
تنها راه مقابله با دنیایی غیر آزاد اینست که به قدری آزاد شوی که وجود تو خودش نشانه ای از طغیان باشد.