متن آتش دل
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات آتش دل
آتش
به پاشویهات ادامه میدهد
پاییز
به دلسردیات
بگو چه کنم
عیسای غمپوشِ من
انجیلیِ نیمهجانِ خاک
- ای هفت قلم گریه -
بگو من
چه کنم؟
کم
کمتر
کم کم از خود به خود بسوز
که جنگل
تابِ تَبی چنین، ندارد
«آرمان پرناک»
3 آذر 1404 - سبزِ خاکستری؛...
دل ز سودای تو در بحر بلا افتاده
جان ز اندیشه ی وصل تو جدا افتاده
در شب هجر تو ای ماه تمام افروزم
آتشم، در دل شب شعله سرا افتاده
با خیال قد و بالای تو ای سروِ روان
سروِ آزاد ز هر قید و هوا افتاده
دل چو...
شورش دل، آتش جان، غمزهٔ فتّان، چه بود؟
رازِ این هستی پنهان، نقشِ این ایوان، چه بود؟
سایهٔ بید و لبِ جو، خلوتِ راز آلود
این همه رنگ پریده، نالهٔ پنهان، چه بود؟
دیده بر دوخته بر ماه، خیال انگیز و مست
این من و این شبِ تنها، فکرِ این...
نه آنچنان که بسوزی زِ آتشِ دلِ من
نه آنچنان که بمیری زِ خواهشِ تن
دوستت دارم آرام، ولی بیمرز
چو موجی نرم، ولی بیکران، بیوطن
مانده و بلاتکلیف بین سکوت و طغیان هجاهای جا مانده از حنجره برای خاموشی آتش مانده بر دل....
عشقم یادِ تو مثل شعلهای سوزان در دل شب،
که حتی مرگ هم نمیتونه خاموشش کنه.
به لبم خنده و در دل شررِ خویش مرا
شعله در جام و شراب از سُررِ خویش مرا
شمع در آینهام آب شد از آهِ سپند
ریشه زد شعله به عمق جگرِ خویش مرا
باد پیچید به دامان خیالی که نداشت
رنگ خون کرد غبارِ گذرِ خویش مرا
در دل...
سلامی از این پیر ژولیده خسته دل
که چون وآله شد در جوانی بشد پیر دل
نه امید وصل است ، نه تاب فراق
دل خسته ام سوخت از آتش اشتیاق
موهای پریشان به کمر افتاده
آتش ز شرارت به جگر افتاده
از نرگس مستت چه کشیده دل زار
کز باده ی چشمت ساغر افتاده
واعظ به من از توبه سخن گفت ولی
خود از غم عشق تو به سر افتاده
بر دامن اشکم اثر از داغ تو هست
چون لاله...
مرغ جانم
آتشی خورده به جان و جگر من که نگو
ترسم از دوزخ عقبی شده کم در نظرم
بس که بی تابم از این بی کسی و دلواپسی
روز و شب میکده ام ، در تب و تاب سفرم
کنج میخانه دگر غصه ندارد دل من
ساقی و باقی...